صدر آيه مربوط به برهان نظم است ، مىگويد : نشانههاى ما ، در خودت و در اين جهان بايد تو را به جايى رساند كه جز خدا را نبينى ، تو را به جايى رساند كه بفهمى غير از خدا هم باطلند و حق و ثبوت ، تنها اوست . « انه الحق » حق اوست و همه او ، وجود نما و وجود وابسته هستيم ، سببالاسباب اوست و اگر سببى همه در اين عالم هست ، خالقش اوست . وقتى انسان تمام اسباب را ببيند كه خالق دارد و ببيند خالقش كس ديگر است ، آن وقتى قيوميت حق را مىبيند ، لطف حق را مىبيند ، لطف حق را مىبيند و صفات جمال و جلال حق را مىبيند . ولى اين رياضت مىخواهد ، اگر رياضت دينى كشيد ، به واجبات اهتمام ورزيد ، به اجتناب از گناه اهميت داد ، به انجام مستحبات همت گمارد و مخصوصاً در بين مستحبات ، خدمت كردن به خلق خدا براى خدا را فراموش نكرد ، كمكم چنين حالى پيدا مىكند .
اين براى اصل وجود خداست ، همان وحدت و توحيد را هم اثبات مىكند .
توحيد نظرى
كسى كه دارد در دريا غرق مىشود ، هيچوقت توجه به دو خدا ندارد . نمىگويد : اى خداى آسمان اول ، اى خداى زمين ، اى خداى آسمان دوم ، اى بت ، بت ظاهرى اينها نه . آن وقتى كه خدا مىگويد . توجه به يك مبدأ دارد ، نه به دو خدا . يعنى همانطور كه درك مىكند اصل خدا را و وجود خدا را ، وحدانيت را هم درك مىكند وقتى رابطهاش را با خدا محكم شد و به آنجا رسيد كه « لا تُلْهيهِم تِجارَة وَ لا بَيع عَنْ ذِكْرِ الله » آن وقت باز هم همين است اصل خدا را و اصل وحدانيت را درك مىكند .
عدل فطرى
فرض كنيد كسى مظلوم واقع شده و اميدى به هيچكس نداشته باشد ، آن وقت كسى را كه عادل ، رئوف ، مهربان و رحيم است درك مىكند . لذا مىگويد : اى خدا تو از اين ظالم بازخواست كن . اى خدا اگر چه در اين جهان نمىشود ، مىدانم كه روز جزايى هست . در حالى كه اصل عدل را درك مىكند ، رأفت و رحمت او را هم درك