مىگفت دوازده طبقه رفتيم بالا ، از طبقه دوازدهم رسيديم به چهاردهم يعنى آسانسور ، طبقه چهاردهم را نشان داد . به طرف گفتيم پس طبقه سيزدهم چه شد ؟ گفت عدد 13 نحس است ! !
در كشور خودمان هم ، زمان طاغوت شبيه اين بود و الآن هم چيزهايى هست كه انشاءالله رفع شود پلاكهاى ما 11 + 2 يا 12 + 1 بود . مىگفتند : 13 نحس است و پلاك در خانه نبايد نحس باشد .
الآن فال نخود در انگلستان به اندازهاى زياد است كه مىگويند اين مقدار كتابخانه در لندن نيست . بعضى از دوستان كه رفته بودند ، مىگفتند : حتى سر كوچهها و خيابانها كسانى نشستهاندو فال نخود مىگيرند . همان فال نخودى كه الآن ديگر مورد قبول عوام ساده و بىسواد ما هم كه كمتر با منبر و محراب سروكار دارند نيست ، ولى مىبينى كه يكى از خرافات شايع در لندن فال نخود است .
الآن در ژاپن آن چنانى هم بت مىپرستند . بسيارى از بتپرستها در ژاپن هستند كه يك عروسكى درست كردهاند و بر آن سجده مىكنند و در برابر آن متواضع مىشوند . اين عروسك پاره مىشود ، خدايشان پاره شده است . يك عروسك جديد درست مىكنند و يك خداى ديگر . . .
قرآن آمده براى اينكه خراقات را از بين ببرد .
« وَ يَضَعُ عَنْهُمْ اصْرَهُمْ وَ الاغْلالَ الَّتي كانَتْ عَلَيْهِمْ فَالَّذينَ امَنُوا بِهِ وَ عَزروُهُ وَ نَصَرُوهُ و اتَّبَعُوا النُّور الَّذي انْزِلَ مَعَهُ اولئِكَ هُمُ المُفلِحُونَ
« 1 » »
مىگويد من آمدهام تا اين غلها ، اين خرافات ، اين رذايل را كه بر گردن شماست بردارم . لذا آن آقا اشاره به همين خرافه مىكند « أَتخذ من دونه الهة » آيا من به غير از خدا ، خدايانى بگيرم ؟ اين « أتخذ » استفهام تقريرى است مىخواهد از اينها جواب بگيرد ، تا بگويند نه . يعنى عقلشان مىگويد نه . « ان يردن الرحمن » اگر خدا بخواهد يك بدى را به من برساند « لا تغن عني شفاعتهم شيئا » نمىتوانند جلوى اين بدى را كه بايد بر من وارد شود بگيرند . « ولا ينقذون » و نمىتوانند مرا از آن مشكل نجات دهند .
هامش
( 1 ) - سوره اعراف آيه 157 « و احكام بر رنج و مشقتى را كه ( از جهل و هوى ) چون زنجير به گردن خود نهادهاند ، همه را بر مىدارد ، پس آنان كه به او گرويدند و از او حرمت و عزت نگاه داشتند و يارى او كردند و نورى را كه به اونازل شد پيروى نمودند آن گروه به حقيقت رستگاران عالمند »