تا فعلى به نام « خلقت » و « روزى دادن » از خداوند صادر نشود ، نمىتوان او را « خالق » و « رازق » ناميد .
البتّه همه صفات فعل نيز از ذات و كمالات ذاتى خداوند متعال سرچشمه مىگيرد . بنابراين همه صفات خداوند به طور عينيت و بساطت در ذات او موجود است و كليهء آنها صفات ذاتيهاند ، ولى افعالى همانند رحمت ، رزق ، خلقت ، مغفرت و . . . را كه از خداوند صادر مىشود ، در اصطلاح صفات فعل مىنامند .
صفات جمال و صفات جلال
در اصطلاح علم كلام و اعتقادات ، صفات خداوند را در يك تقسيم بندى ديگر به « صفات جمال » و « جلال » يا « صفات ثبوتى » و « صفات سلبى » نيز تقسيم نمودهاند .
مراد از صفات جمال ، صفاتى است كه در ذات اقدس الهى به عينيت موجود است ، مانند علم ، قدرت ، حيات و مانند آنها .
و مراد از صفات جلال ، صفاتى است كه خداوند متعال داراى آن صفات نيست و اجلّ و اقدس و برتر از آن است كه متّصف به آن صفات باشد ، مانند تركيب ، جسمانيت ، بودن در مكان و زمان و مانند آنها .
البته اين تقسيم بسيار نارساست ، زيرا اطلاق صفت به امور عدمى صحيح نيست ، يعنى امور عدمى را نمىتوان صفت دانست ، مثلًا اگر درباره كسى كه علم ، قدرت و حيات دارد ، بگوييم : « او شش صفت دارد : علم دارد ، جهل ندارد ، قدرت دارد ، عجز ندارد ، حيات دارد ، ممات ندارد » ، نه تنها عقل چنين گفتارى را قبول نمىكند ، بلكه در محاورات و گفتگوهاى عادّىِ مردم ، نيز آن را اشتباه مىدانند .