نيست . مانند تر بودن آب يا چرب بودن روغن كه ذاتى است .
معناى ديگر توحيد صفاتى اين است كه انسان بايد هر چه فضيلت دارد از خدا بداند ، اگر علم دارد از خداست ، اگر قدرت دارد از طرف خدا به او عنايت شده ، اگر عقل و شعور دارد از جانب خدا است ، اگر مال دارد از خدا است و بالأخره هرچه خوبى ، زيبايى و فضيلت است ، همه از جانب خدا است و انسان فقط امانتدار خدا مىباشد .
قسم سوّم ؛ توحيد عبادى است . يعنى انسان در مقابل هيچ كسى كرنش نكند به جز خداى سبحان ، يعنى عبادت و پرستش فقط شايستهء خدا و مختص ذات او است .
قسم چهارم ؛ توحيد افعالى است . به معناى اينكه موثّرى در جهان هستى جز خداوند متعال نيست . تحقّق اين دو قسم اخير از توحيد بسيار مشكل است ، زيرا التزام عملى به اين امور مشكل است و اكثر انسانها متأسّفانه توحيد افعالى ندارند .
( وَ ما يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُمْ بِاللَّهِ إِلَّا وَ هُمْ مُشْرِكُون ) « 1 »
و بيشتر آنها به خدا ايمان نمىآورند ، مگر آنكه در همان حال مشركاند .
جملهء ( إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعينُ ) . « 2 » كه در سورهء حمد است و امر شده به طور مكرّر در نمازها خوانده شود ، مربوط به اين دو قسم توحيد است . و كلمهء توحيد « لا إله الا الله » در بردارندهء هر چهار قسم توحيد است . اگر كسى جدّاً « لا إله الا الله » بگويد ، در قلعهء محكم خدا است و از عذاب الهى در امان خواهد بود . حضرت رضا ( ع ) در نيشابور و در حساسترين مواقع كه بايد بالاترينِ كلمات را بگويند ، فرمودند :
« لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ حِصْنِي فَمَنْ دَخَلَ حِصْنِي أَمِنَ مِنْ عَذَابِي فَلَمَّا مَرَّتِ الرَّاحِلَةُ نَادَانَا بِشُرُوطِهَا وَ أَنَا مِنْ شُرُوطِهَا » « 3 »
هامش
( 1 ) . يوسف / 106
( 2 ) . الفاتحة / 5
( 3 ) . الأمالى ( للصدوق ) ، ص 235