مىكند ، خدايى را صدا مىكند كه او را رحيم ، كريم و جواد مىداند . خداوند را با جميع صفات كمالش مىيابد و مىخواند . به مراتب توحيد واقف مىشود و به آنها يقين پيدا مىكند . وقتى به توحيد ذاتى يقين پيدا كرد ، به دو مبدأ متصل نمىشود و خداى يگانه را مىخواند . توحيد افعالى را مىيابد و درك مىكند كه هيچ كسى نمىتواند به فريادش برسد مگر خداى سبحان . به عبارت ديگر مىيابد مؤثرى در جهان نيست جز خدا . توحيد عبادى را مىيابد و درك مىكند كه معبودى در جهان نيست جز خداى يگانه .
به اين حالت دعا كردن تبتُّل مىگويند . لذا خداوند در قرآن كريم به پيامبر گرامى ( ص ) دستور مىدهد كه ( وَ تَبَتَّلْ إلَيهِ تَبْتيلًا ) . « 1 » خداوند مىفرمايد با حالت تبتّل دعا كن ، يعنى در دعا كردن بايد تمام توجّه به خدا باشد ، هيچ كس ديگرى در نظر نباشد ، هيچ تعلّقى در دل نباشد ، جز خداوند رحمان و رحيم . اين امر مشكلى است ، امّا استجابت دعا در همين حالت تبتّل است . در اين حالت است كه دست عنايت خدا روى سر بنده مىآيد و براى او ارائهء طريق مىشود . ايصال الى المطلوب براى سالك در سايهء تبتّل رخ مىدهد . يعنى پرودگار عالم اين بنده را به مطلوب و مقصود مىرساند .
در واقع سالك بايد از هر موجودى غير از خداى سبحان منقطع گردد و به خداوند وصل شود . واژهء انقطاع را از دو زاويه مىتوان نگريست . يكى « انقطاع عن الناس » و ديگرى « انقطاع الي الله » . در حقيقت دعا بايد اين مأموريت و نقش را در حالت معنوى بنده به وجود آورد . بريدن از همه چيز حتّى از خود و وصل شدن به خدا در همه چيز حتّى در استقلال خود . اين حقيقت و فلسفهء دعا است و همان توحيد افعالى است كه به دست آوردن آن بسيار مشكل مىباشد .
در دعا انسان بايد بتواند از همه چيز ببرد و به خدا وصل شود . مفهوم اين بيان با يك مثال عاميانه روشنتر مىگردد . اگر كسى بخواهد چراغى روشن كند و چند رشته
هامش
( 1 ) . المزّمّل / 8