خدا دعوت شوم و آن را نپذيرم ؛ بلكه من با اينها مىجنگم تا به حكم قرآن تن بدهند ؛ چرا كه ايشان از فرمان خدا سرپيچى كرده و پيمان او را شكسته وكتابش را به پشت خود انداختهاند . بدانيد كه آنان قصد فريب شما را دارند و خواهانِ عمل به قرآن نيستند . « 1 » امّا هيچ فايدهاى نداشت ؛ لذا اميرالمؤمنين ( ع ) به ناچار براى مالك پيغام فرستادند كه اگر مىخواهى على را زنده ببينى ، برگرد .
ماجراى حكميّت
قرار شد دو نفر حَكم معيّن كنند تا سرنوشت مسلمين را به آنها بسپارند . مشخّص بود كه معاويه كسى را جز عمروعاص نخواهد فرستاد . اميرالمؤمنين ( ع ) نيز ابن عبّاس را معرّفى كردند . امّا همين جاهلان متنسّك نپذيرفتند .
امام ( ع ) مالك اشتر را تعيين كردند . امّا باز هم مخالفت كردند . گفتند : ما ابوموسى اشعرى را به عنوان حَكم مىپذيريم ؛ چون او بود كه قبل از وقوع اين فتنه ، ما را بر حذر داشته بود .
هر چه امام ( ع ) مخالفت كردند ، فايده نداشت . چارهاى جز پذيرش براى امام ( ع ) باقى نگذاشتند .
هر دو نفر در محلّى به نام « دومة الجندل » به مذاكره پرداختند . عمرو عاص
از ابتدا به قصد فريب ابو موسى وارد صحنه شد . او را در صدر مجلس مىنشاند ، قبل از او صحبت نمىكرد ، پشت سرش نماز مىخواند ،
هامش
( 1 ) . وقعة صفين ، صص 489 و 490 .