تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مظهر حق (نگرشى اخلاقى بر فضائل و سيره امير المؤمنان على ع) (فارسى) — صفحة 251

مساهمون:

ص٢٥١

عنوان شاهد آورد كه شهادت دهند كه شتر ، از آنِ اوست . معاويه به زيان مرد كوفى داورى كرد و دستور داد تا شتر را به مرد دمشقى تحويل دهد . مرد كوفى گفت : خداوند ، تو را اصلاح كند ! اين ، شترِ نر است و نه شترِ ماده . معاويه گفت : اين ، حكمى است كه صادر شده است . پس از پراكنده شدن مردم ، به طور پنهانى مرد كوفى را حاضر كرد و از او قيمت شترش را پرسيد و دو برابر آن را به او داد و به او نيكى و احسان كرد و گفت : به على بگو من با صد هزار نفر با او مىجنگم كه در ميان آنان ، كسى نيست كه شترِ ماده را از نر تشخيص دهد . « 1 » قبلًا بيان شد كه معاويه دستور داده بود وقتى عثمان كشته شد ، پيراهن او را برايش ببرند . معلوم مىشود معاويه قبل از اين‌ها نقشهء خود را كشيده بود . « 2 » معاويه به همان بهانهء اصحاب جمل ، با قريب به هشتاد و پنج هزار نفر

هامش
( 1 ) . همان ، ص 31 .
( 2 ) . يعقوبى مىنويسد : عثمان به معاويه نامه‌اى نوشت و از او خواست كه زود به نزد او بيايد . پس با دوازده هزار نفر به سوى او به راه افتاد . سپس معاويه به سپاه گفت : در همين جا ، در ابتداى شام بمانيد تا نزد امير مؤمنان بروم و از صحّت فرمانش آگاه شوم . آن گاه نزد عثمان آمد . او پرسيد : چند روزه آمديد ؟ گفت : آمده‌ام تا نظرت را بدانم ، به سوى آنان باز گردم و سپس آن‌ها را نزد تو بياورم . گفت : به خدا سوگند ، اين گونه نيست ؛ بلكه تو مىخواهى كه من كشته شوم تا بگويى : من ولىّ دَم هستم ! باز گرد و مردم را برايم بياور . معاويه بازگشت ؛ امّا به سوى عثمان باز نيامد ، تا آن كه عثمان كشته شد . ( تاريخ اليعقوبى ، ج 2 ، ص 175 )