« وَ اللَّهِ مَا مُعَاوِيَة بِأَدْهَى مِنِّى وَ لَكِنَّهُ يَغْدِرُ وَ يَفْجُرُ وَ لَوْ لَا كَرَاهِيَة الْغَدْرِ لَكُنْتُ مِنْ أَدْهَى النَّاسِ وَ لَكِنْ كُلُّ غُدَرَة فُجَرَة وَ كُلُّ فُجَرَة كُفَرَة وَ لِكُلِّ غَادِرٍ لِوَاءٌ يُعْرَفُ بِهِ يَوْمَ الْقِيَامَة وَ اللَّهِ مَا أُسْتَغْفَلُ بِالْمَكِيدَة وَ لَا أُسْتَغْمَزُ بِالشَّدِيدَة » « 2 » به خدا سوگند ، معاويه زيركتر از من نيست ، ليكن شيوهء او پيمانشكنى و گنهكارى است . اگر پيمانشكنى ناخوشايند نمىنمود ، زيركتر از من كسى نبود ، امّا هر پيمانشكنى به گناه بر انگيزاند ، و هر چه به گناه بر انگيزاند ، دل را تاريك گرداند . روز رستاخيز پيمانشكن را درفشى است افراخته و او بدان درفش شناخته . به خدا ، مرا با فريب ، غافلگير نتوانند كرد و با سختگيرى ناتوانم نتوانند شمرد . در حقيقت ، تقواى امام على ( ع ) مانع از اين است كه ايشان سياست معاويه را در پيش بگيرند . از طرف ديگر ، حدود بيست سال بود كه معاويه بر شام حكومت مىكرد و از سوى خلفاى قبل هم تأييد شده بود . هر چه نزد خليفهء وقت از معاويه و كارهايش شكايت مىكردند ، فايدهاى نداشت . در حقيقت حكومت معاويه بر شام ، رشوهاى بود كه خلفاى وقت به ابوسفيان دادند . اينها از اخلالگرى و توطئهء ابوسفيان هراس داشتند ؛ لذا بهعنوان حقّالسّكوت و رشوه ، حكومت شام را ابتدا به فرزند ديگرش يزيد بن
مظهر حق (نگرشى اخلاقى بر فضائل و سيره امير المؤمنان على ع) (فارسى) — صفحة 248
مساهمون: الشيخ حسين المظاهري
ص٢٤٨
هامش
( 2 ) . نهج البلاغة ، خطبهء 200 ، ص 318 .