تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مظهر حق (نگرشى اخلاقى بر فضائل و سيره امير المؤمنان على ع) (فارسى) — صفحة 97

مساهمون:

ص٩٧
هامش
خود نيز شنيده ، در نتيجه ابوالطفيل دانست كه تمايلات و هواهاى نفسانى آن گروه بين آن‌ها و تسليم در برابر اين حقيقت حايل گشته . حال آيا اين معناى مهم غير از خلافت كه هم طراز اولويّت است ، مىتواند باشد ؟ قرينهء نوزدهم : داستان انكار حارث بن نعمان نسبت به سخن رسول خدا در داستان غدير است ، و به طورى كه شرح داديم اين حديث نمىتواند با غير « اولى » از معانى مولى سازش داشته باشد . قرينهء بيستم : حافظ ابن سمّان از حافظ دار قطنى از عمر روايت نموده كه : دو تن از صحرا نشينان كه با هم خصومت و نزاع داشتند نزد عمر آمدند ، عمر به على گفت : بين اين دو نفر حكم كن . يكى از آن دو با حالت استهزاء گفت : اين ، قضاوت خواهد كرد بين ما ؟ در اين هنگام عمر از جا جست و گريبان آن مرد را گرفت و گفت : واى بر تو ! مىدانى اين كيست ؟ ! اين ، مولاى من و مولاى هر مؤمن است ، و هر كس كه اين شخص مولاى او نباشد ، او مؤمن نيست ! . بنا بر اين ، مولويّت ثابته براى اميرالمؤمنين كه عمر بدان اعتراف نمود نسبت به خود و نسبت به هر مؤمن ، هم‌وزن با همان مولويّتى كه در روز غدير خم بدان اعتراف كرده ، و اعتراف خود را توأم به اين جمله نمود كه : هر كس ، اين وصىّ مولاى او نيست ، او مؤمن نخواهد بود به اين معنى كه هر كس كه اعتراف به مولويت آن حضرت نكند ، مؤمن نيست ، يا به اين معنى كه : هر كس ، مولاى على نباشد ، يعنى محبّ و ناصر او نباشد ، ولى آن چنان محبّت و نصرتى كه اگر از او منتفى شود ، ايمان از او منتفى گرديده ، اين معنى مرتبط نخواهد بود مگر با ثبوت و تحقّق خلافت براى او ؛ زيرا محبّت و نصرت عادى كه مورد دستور و ترغيب شارع مقدّس است و در بين تمام مسلمين برقرار است ، با منتفى شدن آن ايمان منتفى نمىشود ، و ممكن هم نيست چنين باشد ؛ زيرا معلوم است كه مخالفت و دشمنىهاى متقابل كه بين صحابه و تابعين وجود داشت تا حدى كه در بعضى موارد منجر به دشنام دادن و گلاويز شدن آن‌ها با يكديگر مىگرديد و كار به نبرد و جنگ منتهى مىشد ، و حتى بعضى از اين امور در محضر پيامبر واقع مىشد ، با اين حال ، آن حضرت از آن‌ها نفى ايمان نفرمود . پس راهى باقى نماند جز اين كه بگوييم : ولايتى كه داراى اين صفت است ( يعنى نفى ايمان است ) همان امامت است كه ملازم با اولويّتى است كه مقصود ما است . ( موسوعة الغدير فى الكتاب و السنة و الأدب ، ج 2 ، صص 609 - 667 با تلخيص )