تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مظهر حق (نگرشى اخلاقى بر فضائل و سيره امير المؤمنان على ع) (فارسى) — صفحة 94

مساهمون:

ص٩٤
هامش
و اين آخرين امر واجبى بود كه خداوند بندگان خود را بدان ملزم فرمود . پس چون رسول خدا تبليغ فرمود ، اين آيه نازل شد : الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ تا آخر آيه . اين لفظ ما را آگاه مىسازد كه رسول خدا در اين كلمه پرده برداشته از فريضه‌اى كه قبل از آن سابقهء تبليغ نداشته ، و روا نيست كه اين معنى محبت و نصرت باشد ؛ زيرا محبّت و نصرت چه با بيان كتاب و چه سنّت از روزگارى پيش معروف و مقرّر بوده . پس باقى نماند مگر معناى امامت كه امر بدان تأخير يافت تا عصبيّت‌ها و خود سرىها زدوده شود و نفوس مسلمين آمادهء پذيرش و تسليم در قبال وحى الهى گردد و چنين امرى با معناى اولى سازش دارد . قرينهء چهاردهم : در حديث زيد بن ارقم به طرق بسيارش نقل شده كه داماد او از او دربارهء حديث غدير خم سؤال نمود ، زيد بن ارقم به او گفت : شما اهل عراق ، در شما هست آنچه هست ( از سخن چينى و نفاق ) . دامادش به او گفت : باكى بر تو نخواهد بود ، از من ايمن هستى . زيد گفت : بلى ، ما در جحفه بوديم ، پس رسول خدا بيرون آمد . . . تا پايان حديث . و گذشت از عبد اللّه بن العلاء كه به زهرى پس از آن كه او داستان غدير را حديث نمود ، گفت : در شام اين حديث را بازگو منما . ظاهر از اين كلمات اين است كه در بين مردم براى حديث ( غدير ) معنايى متبادر بوده كه روايت كنندهء آن ترس داشته از بيان آن كه مبادا در اثر توليد عداوت نسبت به وصىّ ، در عراق و در شام به او آسيبى برسد . و به همين علّت زيد بن ارقم از داماد عراقى خود پرهيز كرد ؛ زيرا او از آن چه از دو رويى و ضديت در ميان عراقيّين از آن روز پيدا شده بود آگاه بود و لذا سرّ خود را فاش نمىكرد تا به او اطمينان و ايمنى داد . با اين كيفيّت ديگر نمىتوان فرض نمود كه معناى حديث همان معناى مبتذل و شايع در هر فرد مسلمى باشد ، بلكه معناى حديث امرى است كه فقط به قامت امام على برازنده است و آن معناى خلافت است كه با اولويّت كه مراد ما است ، يكسان و متحد است . قرينهء پانزدهم : احتجاج اميرالمؤمنين است به حديث غدير در روز رحبه بعد از