هامش
ديگرى گرديدند .
آيا هيچ اهل تحقيقى روا مىبيند كه احتمال داده شود ، به اين كه وقوع اين بليّهها و بدبختىها بر آن قوم و سختگيرى امام به نفرين كردن بر آنها براى كتمان آنها نسبت به معناى محبّت و نصرتى باشد كه در ميان تمام افراد دينى شمول و عموميّت دارد ؟ !
گذشته از اين ، كتمان شهادت آنها نسبت به يك امر عادى كه در آن حضرت و غير او به طور على السّويه وجود داشته باشد ، نمىتواند باشد ، بلكه لازم است كه اين كتمان نسبت به فضيلتى باشد كه اختصاص به شخص آن حضرت دارد ، كه گويى بر آنها گوارا نبود كه امام بدان امر ممتاز و مخصوص باشد و لذا كتمان نمودند .
قرينهء هجدهم : در داستان مناشدهء رحبه نقل شده كه اميرالمؤمنين چون در رحبه مردم را در موضوع حديث غدير سوگند داد ، عدهاى از اصحاب رسول خدا شهادت دادند به اين كه آن را از آن حضرت شنيدند ، ابو الطفيل گفت : من از آن مجلس خارج شدم در حالى كه در خود چيزى از ترديد و انكار احساس مىنمودم ، سپس زيد بن ارقم را ملاقات كردم و به او گفتم : از على شنيدم كه چنين و چنان مىگفت . زيد گفت : چه انكارى دارى ؟ من نيز از رسول خدا شنيدم كه آن سخنان را مىفرمود .
به نظر شما ، ابو الطفيل چه چيزى را انكار مىنمود يا بزرگ و مهم مىشمرد ؟ آيا ترديد و انكار او نسبت به صدور حديث بوده ؟ اين احتمال كه درست نيست ، زيرا اين مرد شيعى و از دوستان فداكار اميرالمؤمنين و از كسانى است كه ثقه و مورد اعتماد آن حضرت است . بنا بر اين ، در حديثى كه مولاى او روايت مىكند شك و ترديدى نمىكند . آن چه مورد ترديد يا استكبار او بوده معناى با عظمت آن حديث بود و او از اين در تعجب بود كه آن گروه اين حقيقت را دگرگون ساختند و از بيان شهادت ( بر خلاف ديگران ) كوتاهى و تقصير نمودند ؟ با اين كه آنها همه عرب اصيل بودند و به لفظ و معناى حقيقى آن آگاه بودند ، در حالى كه از پيروان رسول و اصحاب آن حضرت بودند ، پس جاى احتمال بود كه اكثر آنها آن را نشنيدهاند ، يا حوادث مهمّه و مشكلات هائله بين آنها مانع از ابراز و شهادت شده است ، اين بود كه زيد بن ارقم او را مطمئن نمود كه