هامش
اگر قيام به آن امر نكند ، امر رسالت ناتمام خواهد ماند ، و آن حضرت بعد از آن كلمات و اشعار به اهميّت ، امرى را غير از ولايت اميرالمؤمنين و ولايت عترت طاهره كه او سرحلقهء آنان است ، بيان و اعلام نفرمود . با اين كيفيّت ، آيا جايز است كه آن امر مهمّ منطبق با اين ولايت ، جز معناى امامت كه مورد تصريح كتب صحاح است ، معناى ديگرى باشد ؟ و آيا داراى اين مقام جز اين است كه اولى به مردم از خود آنها باشد ؟ !
قرينهء ششم : سخن رسول خدا است بعد از بيان ولايت على : تهنيت دهيد مرا ، تهنيت دهيد مرا ، همانا خداوند متعال مخصوص گردانيد مرا به نبوّت و اهل بيت مرا به امامت . بنا بر اين ، صريح عبارت مزبور همان امامت مخصوص به اهل بيت است كه سرور و سر حلقهء آنها اميرالمؤمنين است .
گذشته از اين ، خود همين تهنيت و بيعت و دست دادن و گرد آمدن براى انجام اين مراسم و ادامه پيوسته اين مراسم تا سه روز ، جز با معناى خلافت و اولويّت با معناى ديگرى سازش و مناسبت ندارد .
قرينهء هفتم : فرمايش رسول خدا است بعد از بيان ولايت : « فليبلّغ الشاهد الغايب » ؛ آنها كه حضور دارند مراتب را به غايبين ابلاغ نمايند . آيا اين گونه تأكيد پيامبر نسبت به موالات و محبت و نصرت بوده كه به موجب كتاب و سنّت هر فردى آن را مىدانسته كه بايستى در ميان افراد مسلمين بر قرار باشد ؟
بدون شك و ترديد شما تشخيص خواهيد داد كه مقصود رسول خدا از اين امر مؤكّد نبوده است مگر موضوع مهمى كه تا آن هنگام فرصت ابلاغ آن نبوده و طوائف و قبايل مختلفه كه در آن مجمع حضور نداشتهاند ، اطّلاعى از آن نداشتهاند ، و اين امر مهمّ نيست مگر همان امامت كه كمال دين و تمام نعمت و خشنودى پروردگار بسته به آن مىباشد .
قرينهء هشتم : قول رسول خدا است بعد از بيان ولايت : « اللّه اكبر على اكمال الدين و اتمام النعمة و رضى الربّ برسالتى و الولاية لعلىّ من بعدى » . همچنين روايتى كه ابو نعيم در « حلية الاولياء » آورده و افراد ديگر به اسناد صحيح روايت كردهاند از قول رسول خدا : هر كس كه او را خشنود مىسازد كه زندگى او همانند زندگى من و مرگ او