تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مظهر حق (نگرشى اخلاقى بر فضائل و سيره امير المؤمنان على ع) (فارسى) — صفحة 92

مساهمون:

ص٩٢
هامش
همانند مرگ من باشد و در بهشت عدن كه پروردگارم نهال آن را نشانده مسكن گيرد ، پس ولايت على را بعد از من بپذيرد و تبعيت نمايد بر ائمّه بعد از من ، زيرا آنها عترت منند و از سرشت من آفريده شده . اين بيانات و تعبيرها به ما علم يقين مىدهد كه ولايت ثابته براى اميرالمؤمنين مرتبه‌ايست معادل با مرتبهء صاحب رسالت با حفظ تفاوت بين دو مرتبه از حيث تقدم زمانى و اولويّت ، خواه مراد از لفظ ( بعد از من ) بعديّت از حيث زمان باشد يا رتبه ، پس امكان ندارد كه از كلمه مولى اراده شود مگر اولويّت بر خلق در تمام شؤونشان ؛ زيرا در ارادهء معنى نصرت و محبت از مولى به اين قيد ، سياق حديث واژگون مىشود و به جاى اين كه حاكى از فخر و مباهات باشد ، يك نوع منقصتى به شمار خواهد آمد ، به طورى كه پوشيده نيست ! قرينهء نهم : قول رسول خدا است بعد از ابلاغ ولايت : « اللهمّ أنت شهيد عليهم أنى قد بلّغت و نصحت » ؛ بار خدايا ، تو بر اين‌ها گواهى كه من ابلاغ نمودم و خير و صلاح آن‌ها را به ايشان گفتم . گواه گرفتن بر امّت به ابلاغ و نصيحت مستلزم اينست كه موضوع تبليغ پيامبر در آن روز امر جديدى باشد كه قبل از آن روز آن امر را ابلاغ نفرموده بوده ، مضافاً بر اين كه در بقيّهء معانى « مولى » كه شامل تمامى افراد مسلمين است ، از قبيل دوستى و يارى ، نيازى براى گواه گرفتن بر امّت دربارهء خصوص على ، درخور تصوّر نيست مگر بر مبنى و حدّى كه بيان نموديم . قرينهء دهم : سخن رسول خدا است قبل از بيان حديث كه فرمود : همانا خداوند مرا مأمور ابلاغ امرى نموده كه به سبب آن سينهء من تنگ شد و گمان نمودم كه مردم مرا تكذيب مىكنند . خداوند مرا تهديد فرمود كه اگر آن امر را ابلاغ نكنم مرا عذاب فرمايد كه حاكى و مشعر از خبر بزرگ و مهمى است كه پيامبر در بيان و ابلاغ آن از تكذيب اهل نفاق مىترسيد ، پس مىبايستى امرى باشد كه به اميرالمؤمنين اختصاص داشته باشد ، نه يك امر عادى كه همهء مسلمين در آن شركت دارند ؛ از قبيل نصرت و محبّت . قرينهء يازدهم : اين كه در اسنادهاى بسيار زياد ، از موضوع روز غدير به لفظ « نصب »