وَ انْزَلْنا إلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنّاس ما نُزِّلَ إلَيْهِمْ
« 1 » و ما اين ذكر ( قرآن ) را بر تو نازل كرديم تا آنچه به سوى مردم نازل شده است ، براى آنها روشن سازى .
پيامبراكرم ( ص ) نيز از بيان آنچه مربوط به سعادت جامعهء اسلامى بود ، كوتاهى نفرمودند ، همانگونه كه در « حجّة الوداع » فرمودند :
« ما منْ شَىْءٍ يُقَرِّبُكُمْ منَ الْجَنَّة وَ يُباعدُكُمْ عَنِ النّار إلّا وَ قَدْ أمَرْتُكُمْ بِهِ وَ ما منْ شَىْءٍ يُقَرِّبُكُمْ مِنَ النّار وَ يُباعِدُكُمْ مِنَ الْجَنَّة إلّا وَ قَدْ نَهَيْتُكُمْ عَنْهُ » « 2 »
هيچ چيزى نيست كه شما را به بهشت نزديك و از آتش دور كند ، مگر آنكه شما را به آن چيز امر كردم و هيچ چيزى نيست كه شما را به آتش نزديك و از بهشت دور كند ، مگر آنكه شما را از آن باز داشتم .
آيا مىتوان اين خلاف حكمت را به خداى متعال و رسول گرامى ( ص ) نسبت داد كه مردم در سفر ، براى مقاصد جزئى - چه رسد در وقت مرگ - براى خود جانشين معيّن مىكنند ، يا براى صغار خود در هنگام سفر - چه رسد در وقت مرگ - وصىّ مىگمارند ، مخصوصاً اگر آن امور يا صغار را در معرض خطر يا فساد ببينند و اگر در اين باره كوتاهى كنند ، همه آنان را مذمّت مىكنند . ولى خداى متعال و رسول گرامى ( ص ) در امر خطير خلافت با آن همه خطرها كه در اواخر عمر پيامبر گرامى ( ص ) بود ، كوتاهى كردهاند ؟ خطرهايى نظير هجوم استكبار جهانى آن روز مانند روم و ايران ، و بالاتر از آن هجوم منافقان كه با كمال صراحت مىگفتند ما منتظر مرگ كسى هستيم كه اولاد ندارد و نيز
هامش
( 1 ) نحل / 44
( 2 ) الكافى ، ج 2 ، ص 74