قدرت ، حيات و مانند آنها .
و مراد از صفات جلال ، صفاتى است كه خداوند متعال داراى آن صفات نيست و اجلّ و اقدس و برتر از آن است كه متّصف به آن صفات باشد ، مانند تركيب ، جسمانيّت ، بودن در مكان و زمان و مانند آنها .
البته اين تقسيم بسيار نارساست ، زيرا اطلاق صفت به امور عدمى صحيح نيست يعنى امور عدمى را نمىتوان صفت دانست ، مثلًا اگر دربارهء كسى كه علم ، قدرت و حيات دارد ، بگوييم : « او شش صفت دارد : علم دارد ، جهل ندارد ، قدرت دارد ، عجز ندارد ، حيات دارد ، ممات ندارد » نه تنها عقل چنين گفتارى را قبول نمىكند و بلكه در محاورات و گفتگوهاى عادّىِ مردم ، نيز آن را اشتباه مىدانند . بنابراين تقسيم صفات حقّ تعالى به صفات جمال و جلال ، تقسيم بندى دقيقى نيست ، زيرا همهء صفات الهى ، صفات جمال است و پروردگار متعال از هر عيب و نقصى مبرّاست و چون جهل ، جسمانيّت ، تركيب ، احتياج به مكان و زمان و مانند اينها عيب و نقص به شمار مىآيد ، خداوند از اين گونه كاستىها منزّه است و معناى « سبحان اللَّه » نيز - كه از بهترين ذكرهاست - همين است ، ولى اين موارد را صفات خداوند دانستن درست نيست .
رساله توضيح المسائل (پانزدهم 1389ش) (فارسى) — صفحة 479
مساهمون: الشيخ حسين المظاهري
ص٤٧٩