استفاده از نيروى انسانى
از آنجا كه روح انسانى درياى ژرف و عميقى بوده امواج متلاطم دارد فراز و نشيبها ، اختلاف روحيّهها و حتّى اختلاف در حالات يك فرد پيدا مىشود .
گاهى چنان سست و خمود و بى شخصيت مىشود كه حاضر نيست كوچكترين قدمى در راههاى بلند انسانى بردارد ، براى دفاع از مظلومين نه مال مىدهد و نه نيروى انسانى خود را . اگر در برابر ديدگانش همه روزه افراد گرسنه و بى حفاظ ، مرگ تدريجى خود را مىگذرانند ، با كمال بى اعتنايى مىگذرد و وجدان كشى مىكند و چه بسا در همان حال به آنها فخر مىفروشد و گويا بيچارگان را بدهكار خود مىداند .
و گاهى چنان اوج مىگيرد كه از ديدار چهرههاى مترف رنج مىبرد و مىخواهد همچون سرور آزادگان فرياد :
« انّى لا ارى الموت الّا سعادة و لاالحيوة مع الظالمين الّا بر ما
» ، بركشد ، مىخواهد يااجتماع را تغيير دهد تا رنج نباشد ، بيمارى نباشد ، مظلوم نباشد و يا خود را از اين اجتماع آلوده بيرون بكشد ، و گاهى به دنبال اين فكر چنان پيش مىرود كه راه افراط مىگيرد و در حالت يأس از اصلاح اجتماع دست به انتحار و خودكشى مىزند ! و يا در برخورد با دشمن چنان بى احتياط خود را با دشمن رو به رو مىسازد كه جان خود را بى مورد از دست مىدهد ، مىگويد : بگذار بروم راحت شوم ! با اينكه منظور راحتى شخصى او نيست ، اگر منظور اين