امرؤ القيس مىگويد : چه روزها كه با مه پيكران سپرى كردم و خصوصا در « جلجل » ! « 1 » و دعبل مىگويد : « چه بزرگانى كه در راه هدف كشته شدهاند و چون ستارگانى كه از آسمان بيفتند ، در بيابانها آرميدهاند » .
آن از راه دور مىشود و اين نزديك ، آن تحقير انسانيت است و اين تعظيم .
با اينكه امام صادق عليه السلام مىفرمايد : « به فرزندانتان قوانين عربيّت را تعليم كنيد » ، موسى بن جعفر عليه السلام فرزندش از اينكه عدهّاى در درياى علم « نحو » غوطهور شدهاند ناراحت مىشود و در مسجد به آنها اعتنايى نمىكند اوّلى در راه هدف بود و دوّمى خودش هدف شده بود .
« فرزدق » عظمت رهبران شايسته را به رخ هشام مىكشد ! و زهير از غارت و شجاعت جاهلى سخن مىگويد ! شيخ كاظم « ازرى » در اين اواخر فضايل و كرايم پيشوايان عالى اسلام ، ائمّهء اطهار عليه السلام را بيان مىكند و چنان شيوا مىگويد كه همه جا راه پيدا مىكند و افكار را تحرّك مىدهد ، و آنگاه صاحب جواهر فقيه معروف على المسموع آرزوى قصيدهء او را مىكند كه كاش من هم شاعرى چنان بودم و چنان اجر الهى داشتم .
روش ائمّهء عليهم السلام و پيامبر اكرم ترويج ادبيات است ولى ادبياتى كه تحرّك دهد و غفلت زدهگان را هشيار سازد .
دعبل وقتى بر امام هشتم عليه السلام وارد مىشود حضرت به او « مرحبا » مىگويد و عنوان « ياور ما با دست و زبان خود » به او مىدهد و پهلوى خويشتن جايش مىدهد و از او مىخواهد شعرى بگويد و او قصيدهء حزن
هامش
( 1 ) - قصيدهء « لاميه امروء القيس .