تدريجا كار به جايى رسيد كه بر سر يك « ضمير » كه به رفع بخوانند و يا منصوب ، « سيبويه » اديب معروف جان سپرد ! او از غصّه مرد كه چرا مأمون عباّسى عربى بيابانى را رشوه داد تا حق را به جانب « كسايى » استادش بدهد و حقّ « سيبويه » را باطل كند كه مىگفت پس از « اذا » بايد گفت هوهى « نه » « هواياّه » « 1 » مجالس ادبى افراطى مأمون و هارون عباسى معروف است .
ملت چون بيشتر تابع احساس است تا عقل ، همواره به راه افراط و تفريط مىرود و همواره رهبرى مقتدر و معصوم بايد مردم را از خطاها نگهدارد ، اثر روش انقلاب فرهنگى پيامبر به حدى بود كه عدهّاى راه تفريط گرفتند و ديگر به درست خواندن عبارت اهميتى نمىدادند ، و قوانين ادبى زبان خود را فراموش كرده بودند ، كه على عليه السلام ابوالأسود دوئلى را مأمور نمود تا قوانين ادبى را - / كه متونش را خود آن حضرت تعليم ابوالأسود كرده بود - / تدوين نمايد و بعدها به راه افراط رفتند كه چنان . . .
ائمّه عليهمالسلام از ادبيات انقلابى و روشنگرانه همواره ترويج مىكردند ، و « كميت » شاعر معروف را مداّح خويش و مبارز مىخواندند و براى « فرزدق » شاعر قهرمان ، هدايا مىفرستادند و لباس خاص خود را به « دعبل » شاعر قهرمان ديگر مىدادند ، و او را به آن حد افتخار مىدادند ، اينها اجتماع را مىساختند و امروء القيسها مىسوختند و در منجلاب فساد غوطه ور مىساختند !
هامش
( 1 ) - اين داستان به نام قصيده « زنبوريه » در كتابهاى ادبى معروف است و ابن هشام مفصلا در كتاب « مغنى » ذكر كرده است .