تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نگاهى به سيستم سياسى اسلام (فارسى) — صفحة 119

مساهمون:

ص١١٩
پيامبر مىكرد و عالم پاكى و قداست را به ياد مىآورد كه الگوى ظاهرش در دست بود و مردم به سوى او روى مىآوردند ولى اين زمان كه هنگام رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله است معناى همان قصيده اين مىشود كه : « رفت آن سپيد روى چنين و چنان ، و از دست رفت آن نعمت بزرگ . . . » و در آن موقعيّت حسّاس كليّهء جملاتى كه حكايت از جدايى از رهبر و انقطاع از عالم غيب مىكند تخدير كننده و در نتيجه خطرناك بود يعنى تمام شد آن عظمت و رفت آن مكتب ! ! بايد در ذهن مردم جايگزين ساخت كه چه فرق مىكند ؟ پيامبر صلى الله عليه و آله رفت مكتبش هست ، جانشين او هست ، راهش هست ، راه مهمّ است نه بدن و جسم . آرى چشم گشود و فرمود : « دخترم بخوان : محمّد صلى الله عليه و آله تنها پيام‌آور است ، اگر او بميرد يا كشته شود شما مىخواهيد به ارتجاع رو آوريد و قهقهرا برويد » ؟ يعنى يك قصيده زمانى معناى تحريك مىدهد و زمانى معناى سستى و تخدير . پس از رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله و روى كار آمدن حكومت غاصبانهء ابوبكر و عمر و عثمان ، روش انقلابى پيامبر صلى الله عليه و آله تغيير يافت و فرهنگ انقلابيش نيز دستخوش تحّول گشت ، و حكومت على عليه السلام هم گر چه تحوّلى عميق را آغازيد و به اقتضاى تكامل زمان از حكومت پيامبر صلى الله عليه و آله نيز انقلابىتر بود كه پيامبر صلى الله عليه و آله فرموده بود : « على ! من در راه نزول قرآن پيكار مىكنم و تو در راه تأويل آن » « 1 » ولى دوام نيافت ! ! خلفاء بنى مروان و اميّه و عباّس ادبيات را تنها به معناى قيل و قال در اعراب و بناء كلمات ، گرفتند و
هامش
( 1 ) - انا اقاتل على التنزيل و انت تقاتل على التأويل .