نداشت كه صلاحيت عزل ابراهيم را داشته باشد .
آيات قرآنى مربوط به رهبرى پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله كه بسيار است ، و به خصوص در سوره ى بقره و نساء و مائده و « انفال » و « توبه » و « محمد » ، چگونگى انقلاب فكرى و تحول اجتماعى اسلام را نشان مىدهد .
دقت در آيات سوره « توبه » به خصوص انسان را به مباحثى بس عجيب و تحرك آور رهنمون مىشود كه قرنها در طول تاريخ اسلام به بوته فراموشى سپرده شده است .
و اساسا « امامت » كه منصب رهبران الهى است به معناى پيشوائى در كليهء امور مادى و معنوى است ، و هيچ گونه تخصيصى به كارهاى به اصطلاح دينى يعنى بيان احكام و مانند آن داده نشده است . اين قران مجيد و اين احاديث پيامبر صلى الله عليه و آله و اين اخبار ائمه عليهم السلام در ميان كتابها و در دست ماست حتى يك مورد هم نمىتوان پيدا كرد كه رهبران الهى را از دخالت در رهبرى دنيائى منع كرده باشد ، تا لااقل به استناد همان يك مورد بخواهيم تمام ادله امامت و رهبرى و حكومت و ولايت و مانند آن را تخصيص و تقييد بزنيم .
پيامبر اسلام هم كه حكومت و رهبرى مادى و معنوى داشت به موجب يك دليل تازهاى نبود كه : اى پيامبر صلى الله عليه و آله تو تشكيل گروه و حكومت بده تا امور مادى مردم را اداره كنى ، بلكه همان وحى الهى درباره جهاد و دفاع و نظم جامعه و رهبرى همه جانبهء الهى آن سرور همه چيز را در بر گرفته بود . و همهء موارد خصوصى وحى هم تأييد رهبرى عمومى آن سرور بوده است .
آن گاه روش خود آن حضرت به حدى جالب و روى نظم بود كه در
مقدمه اى بر امامت (فارسى) — صفحة 112
مساهمون: الشيخ محمد علي الگرامي القمي
ص١١٢