در اين آيات به نكاتى اشاره شده است .
1 - مردم در اثر فشار جالوت ستمگر كه از شهر و خانمانشان تبعيد كرده بود به پناه يك مرد الهى كه « نبى » خوانده شده است . آمدند تا حاكمى را براى رهبرى جنگ معين سازد .
از نظر اجتماعى تا فشار زياد نشود مردم به فعاليت نمىافتند .
نادرند كسانى چون اولياء حق كه بدون اين كه خودشان تحت فشار قرار گيرند دراثر ارتباط با علم خداوند و صفاى باطن ، به درد مردم آشنا باشند بيشتر مردم به علت عدم آمادگى ذاتى براى تحول و حركت خود جوش ، خودشان بفكر تكامل نمىافتند ، بايد فشار ببينند تا درد احساس كنند تا به فكر درمان بيفتند . نقص كار ماديين اين است كه مىخواهند اين را يك قانون كلى و لايتخلف بدانند ، در حالى كه مردم همه يكسان نيستند ، كسانى هم هستند كه از پيش ، آينده مشكلى را مىبينند و قبلا كار خود را شروع مىكنند و بعثت پيامبران هم براى همين است كه مردم را پيش از هلاكت ، از عواقب كار آگاه سازند .
2 - آن « نبى » الهى حكومت مطلقه نداشته و حتى دستورى براى پيشبرد دين و اجتماع از راه جنگ و فرماندهى جنگ نداشته است .
مردم ازاو مىخواهند كه فرمانده و سلطانى بر ايشان معين نمايد يعنى در عين حال كه خودش حكومت مطلقه نداشته است حكام را زير نظر داشته است .
و حتما مىدانيد كه ميان نبى و رسول فرق روشنى است . « نبى » از ريشه لغت « نباء » به معناى خبر است و رسول از رسالت به معناى پيام آورى . و صرف نظر از گفتهها درباره اين دو لغت ، قاعدتا « نبى »
مقدمه اى بر امامت (فارسى) — صفحة 109
مساهمون: الشيخ محمد علي الگرامي القمي
ص١٠٩