آخر بشريت نموده افرادى را به عنوان ولايت عمومى و بر تمام شوون اجتماع تعيين فرمود و چون از حادثه تربيتى غيبت امام زمان آگاه بود فقهاء روشن را به عنوان سرپرستان « خودمختار » و همچنين لائق سرپرستى تام معين نمود .
على عليه السلام هم كه اولين رهبر بشر پس از آن سرور است هنگامى كه موانع بر طرف شد و امكاناتى پيدا كرد حكومتى مجهز تشكيل داد كارآگاهان آزموده خود را تا قلب مملكت دشمن ، شام جاى داد .
در نامهاش به « قثم بن عباس » فرماندار مكه مىنويسد : « 1 » « جاسوس من در غرب گزارش داده است كه امسال عدهاى كوردل و گوش كر از شام به مكه فرستاده شدهاند ، كسانى كه حق را از مسير باطل مىخواهند ، و از معاويه مخلوق خدا ، اطاعت كرده ، نافرمانى خداوند مىكنند و به نام دين دنيا مىخورند . . .
« تو در كارت محكم و مستقيم باش و احتياط را رعايت كن و فردى خير خواه و پيرو سلطان و امام خويش باش . . . »
و در اداره حكومت خويش به علم امامت قناعت ننموده گزارشها از اطراف مىخواست و پس از دريافت گزارش احتياطات لازم را رعايت مىفرمود .
در نامههايش سخن با كلمه « بلغنى » شروع مىشود : « به من چنين گزارش رسيد » .
هامش
( 1 ) - نامه شماره 33 به ترتيب فيض الاسلام ، به گفته ابن ميثم در شرح اين خطبه بنا بود عدهاى از شام از طرف معاويه در ايام حج به مكه بروند تا به مردم اطراف بفهمانند كه على ( ع ) قاتل عثمان بوده و معاويه جانشين به حق عثمان و خليفهء حقيقى است