براى جمع آورى صدقات ، عاملين خود را به اطراف مىفرستاد و به فرماندارنش دستورات لازم را دربارهء آنها مىداد . از فرماندارانش حساب مىكشيد : « مطلبى از تو رسيده كه گر واقعا چنين كرده باشى خدايت را به غضب آوردهاى و امام خود را نافرمانى كرده و در امانت خويش خيانت نمودهاى .
« خبر رسيده كه تو زمين را برهنه و خالى كرده ، آنچه زير پايت بود گرفته و آنچه به دست آوردهاى خوردهاى ( او محصول كشاورزان و باغات را گرفته بوده است ) « صورت حسابت را بفرست و بدان كه حساب خداوند دقيقتر از حساب مردم است والسلام . » « 1 »
و اين نامه را به فرمانداران و ماموران ماليات كه سر راه ارتش قرار گرفتهاند مىنويسد : « از بنده خدا على امير مومنان به مامورين ماليات و فرماندارانى كه در محل عبور اين ارتش هستند . لشكرى را روانه ساختم كه به خواست خداوند از محلهاى شما عبور مىكنند آنها را به آنچه كه واجب است توصيه نمودم . سفارش كردم كه مردم را اذيت نكنند و بدى نرسانند و اينك به شما و كفارى كه در پناه ما هستند ابلاغ مىكنم كه از هر گونه زيانى كه اگر ارتش من برسانند مبرى هستم ( ملاحظه مرا نكنيد بايد مجازات شوند ) مگر مضطر به گرسنگى شوند كه هيچ راهى براى سير كردن خود نداشته باشند . اگر كسى از آنها ستمى نمود او را مجازات نموده طرد كنيد و بكوشيد در كارى كه به آنها اجازه دادهام افراد نادان متعرض آنها نشوند ، خودم پشت سر سپاه هستم شكايات خود را برايم بفرستيد . . . . » « 2 »
هامش
( 1 ) - نامه شماره 40 ، نهج البلاغه
( 2 ) - نامه شماره 60 همان مدرك ، نهج البلاغه