شخصى است كه گر چه از عالم غيب با خبر است و قوانين الهى را مىداند ولى ماموريتى براى پيام آورى و ايجاد اجتماعى سالم ندارد و بالنتيجه در راه تشكيل حكومتى نيست ولى رسول كه پيام آور است و با اجتماع سخن دارد . ماموريت براى اجتماع و دين و بشريت ( كه بهتر است در همان لغت دين خلاصه كنيم ) دارد .
3 - مردم كوتاه فكر تصور مىكردند راه رسيدن به حكومت ، ثروت است و شايد شخصيت خانوادگى نيز ، همچون روش حكومتگيرى قرن بيستم در آمريكا . آن مرد الهى به آنان گوشزد نمود كه رهبرى قدرت جسمى و احاطهء علمى مىخواهد نه ثروت .
4 - آن « نبى » الهى حكومت بالاستقلال نداشت ولى داود كه در زمره ارتشيان آن جنگ الهى بود وقتى شجاعت ذاتى خود را نشان داده جالوت را به قتل رسانيد ، از طرف خداوند حكومت داده شد و به مقام پيامبرى ( رسالت ) و حكومت رسيد .
5 - فشار به تنهائى براى انقلاب كافى نيست ، فشار همانطور كه افرادى را مىسازد بسيارى را زبون و بى شخصيت بار مىآورد كه به هر جا برسند و هر چه سقوط كنند باز هم حاضر نيستند از جان خود بگذرند : « چون پيكار بر آنها واجب شد جز اندكى همه ترك نمودند » .
اين است كه وقتى دقيق مىشويم انقلاب شوروى و ويتنام را هم بيشتر به وسيلهء مذهب و احساس پاك عالى انسانى مىبينيم ، نه فشارها ، آتش زدن روحانيون بودائى خودشان را در ميدانهاى سايگون موجد انقلاب است نه فقط گرسنگى مردم ، مردم مذهبشان را از دست رفته مىبينند و با خود مىگويند دنيايمان كه چنين . . .
آخرتمان را ديگر از دست ندهيم . با پيشتازى روحانيون مىفهمند
مقدمه اى بر امامت (فارسى) — صفحة 110
مساهمون: الشيخ محمد علي الگرامي القمي
ص١١٠