بحضور برسد . « 1 » اگر جو احساس جلو آمد ، جو تعقل زمين خورده و جامعهها بدبخت مىشوند .
يكى از مسائل مهم كه در كتابهاى فلسفى مورد بحث است و اينجانب نيز در يكى از نوشته جاتم ( دفتر چهارم از كتاب فلسفه ) روى اين موضوع تكيه كردهام : فرق اساسى ادراكات حقيقى و ادراكات اعتبارى است جامعهاى بدبخت است كه تابع احساسات بدون تعقل و تفكر است . حقيقت دين را ، حقيقت انسانيت را و حقيقت آيين را نمىتوانند تشخيص بدهند . احساسى برخورد مىكنند ، همين كافى است . يك نوع مغالطه همين است كه بگويند : اى آقا تو چه مىگويى ؟ جميع بزرگان همه اين جورى مىگويند ، تو يك جور ديگر مىگويى ، اين عين همان جمله است كه گويند : خواهى نشوى رسوا ، همرنگ جماعت شو . و عين همين است كه بگوييم اكثريت همه جا درست مىگويند ، درست است كه در زندگى اجتماعى مىگوييم در اختلافات به اكثريت مراجعه بشود ، ليكن آن هم با قرار قبلى و در ضرورت و براى حلّ اختلاف
هامش
( 1 ) . شنيدهشد در همايشى كه براى بزرگداشت مرحوم علامه جعفرى گرفته شده بود مأمور دم در مانع ورود ايشان شده بود ! و ايشان گفته بود : اه اين همايش را براى من گرفتهاند !