است ، نه اينكه سخن اكثريت حتماً درست باشد ، اصل ، عقل انسان است ، در روايات ما تاكيد شده : « اگر تمام دنيا به شما پشت كردند ، شما فقط فكر كن حرفت چيست ! اگر حرف عاقلانهاى است ، به ديگران چهكار دارى ؟ و اگر تمام مردم به شما اقبال كردند ، نبايد در شما اثر بگذارد ، خودت انسانى ، استقلال راى داشته باش . » تمام انبيا و اوليا براى اين آمدهاند ، قرآن براى اين آمده كه شخصيت به انسان بدهد ، شخصيت عقلى و ادراكات اصيل . و اين جز با درس خواندن و رشد قوهء عاقله امكانپذير نيست .
خطابه و تعقل
يكى از شاگردان سقراط كتابى دربارهء خطابه نوشته خود سقراط معمولا تاليفاتى ندارد ، شاگردانش مطالب او را مىنوشتند - آنجا سقراط به شدت با خطابه برخورد مىكند كه خطابه خيانت است ، حالا الآن اگر سقراط به اين محوطهء زندگى ما بيايد و بگويد كه ايها الناس سخنرانىهاى خطابى ، خيانت به بشريت است ، ما به او چه مىگوييم ؟ چه جورى با او برخورد مىكنيم ؟ سپس توضيح مىدهد كه مىگويد : سخنرانى كه خطيب است مىخواهد سخن را بيارايد ، تا ذهن مستمع را تسخير كند ، پس با برهان ، ذهن مردم را تسخير نمىكند بلكه با آرايش سخن ، مثلا مسلسل سخن گفتن ،