قوه خيال
اين مسأله دو قسمت دارد ؛ يك قسمت ، بحثهاى فلسفى و عقلى است ، كه بايد بگذاريم براى محفل ديگرى ، ولى قسمت ديگر ، مباحث اجتماعى است ؛ انسانها نه فقط افراد ، بلكه جامعه ، و نه يك جامعه ، بلكه جامعههاى ، گاهى در كارهاى اجتماعى خود ، اساساً قوهء تعقل را از دست مىدهند ، احساساتى برخورد مى كنند ، كافى ا ست يك نفر شعارى بدهد ، همه به دنبال او شعار مى دهند . اگر يك نفر سنگى به يك موردى بزند ، ديگران هم مىزنند ، بدون تحقيق ! و احساسى برخورد مى كنند . اين بدترين مصيبت است براى يك جامعه . ديگران رفتند ما هم مى رويم . معمولا احساسات تابع زرق و برق ظاهر است . زرق و برق ظاهر بدست حكومتهاست . افراد متعهدى اگر در برابر حكومتها سخن حق داشته باشند ، امكانات زرق و برق دستشان نيست ، سخنشان در جايى پذيرفته است كه تعقل مردم قوى باشد و گرنه جو احساس ، سخن آنها را خاموش مىكند .
جوّ احساس
ابى عبدالله الحسين ( ع ) فرزند پيغمبر است ، - همه هم مى دانند - آمده با مردم سخن بگويد ، چند نفر شلوغ مىكنند ، هلهله