وَ اخْتِلافِ اللَّيْلِ وَ النَّهارِ لَآياتٍ لِأُولِي الْأَلْبابِ
هم دربارهء توحيد است ، ولى ببينيد آيهء اوّل چقدر كلى ، و مبهم است و آيهء دوّم چقدر مطلب را گسترش داده تا قابل فهم باشد .
مثال ديگر در روايات « 1 » است كه حضرت امير - عليه السّلام - فرمودند : همهء قرآن در سورهء حمد است و سورهء حمد در « بسم اللّه » و همهء « بسم اللّه » در « باى » بسم اللّه و من نقطهء زير « ب » هستم . اما اين كه معناى روايت چيست ؟ فعلا در اين بارهء سخن نمىگوييم ، زيرا اين مطلب مربوط به قانون « الواحد » است ، ولى اين نكته را از روايت مىتوان استفاده كرد كه همهء عالم ابتدا به صورت يك امر مبهم و كلّى بوده است . ( كه در روايت تعبير به نقطهء زير باء شده است ) . بعد تفضيل داده شد به صورت خود « باء » و بعد به صورت « بسم اللّه » و مجددا به صورت سورهء حمد و دوباره به صورت كلّى عالم تفصيل داده شد . پس هر تفصيلى يك گونه از نزول است .
قرآن نيز چنين مىباشد حقيقت قرآن به قلب پيامبر نازل شد ، ( نزول اوّل ) آن حقايق كلى يك درجه پايينتر آمد و بتدريج آن مطالب را نازل كردند ، ( نزول دوّم ) ، و بعضى مسائل و مطالب كه مضامين و روح بلندى داشته ، قابل درك براى همه نبوده ، آن را مطابق با فكر بشر پايين آوردند ؛ ( نزول سوم ) . پس اگر در سورهءاى خداوند فرمود :
سُورَةٌ أَنْزَلْناها
، بايد بدانيم كه در اين سوره مطالب بسيار بلندى است كه خداوند آنها را خيلى ساده و براى ما بيان كرده است . وقتى در مضامين سورهء نور دقت مىكنيم مىبينيم واقعا مطالب والايى دارد . قسمتى از سوره دربارهء مسائل اجتماعى و اخلاقى و قسمت ديگر سوره ، دربارهء اصل حقيقت ذات الوهيّت مىباشد . حقيقت ذات و هويّت حضرت حق نور است :
اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ
« 2 » و چون نمىشود حقيقت نورانيّت حضرت حق را با بيان فلسفى و عرفانى به نحو صحيحى توضيح داد ، خداوند با مثال بيان مىكند كه :
مَثَلُ نُورِهِ
هامش
( 1 ) - اين حديث در كتب عرفان و فلسفه زياد نقل شده و در كتب حديث هم به صورت مرسل است و مسندش را من جايى نديدهام .
( 2 ) - نور / 35 .