تخطي إلى المحتوى الرئيسي

درسهائى از علوم قرآن (فارسى) — صفحة 163

مساهمون:

ص١٦٣
صفات است به صفات خير ، و از آن ، به ملكات خير و در اثر رسوخ آن ملكات به حدّ ذات خير برسد و از آن به بعدهم به « فناء فى اللّه » برسد كه در حقيقت ، عين ذات مىشود . كه تحمّل رسيدن اين مرحله براى همه ميسّر نيست و بسيار مشكل است . اين نكته را بايد اشاره كرد كه : ما در حقيقت ، ذات نداريم . ذات ، فقط خداست ( يا من لاذات الّا ذاته ) . همهء ما عدميم و ذات ، فقط خداست . اگر توانستيم اين مسير را طى كنيم و از افعال به صفات و از آن جا به ملكات و از آن طريق به ذات واقعى برسيم ، آن گاه پرده از مقابل چشمهايمان برداشته مىشود و همه چيز بر ايمان معلوم مىشود . خواهيم دانست كه عالم اصلا چيست ، آن وقت مىبينيد : « كه يكى هست و كسى جز او نيست . وحده لا إله إلّا هو » . أعوذ بعفوك عن عقابك ؛ خدايا از عقاب تو به عفو تو پناه مىبرم . اعوذ برضاك من سخطك ؛ خدايا از خشم تو به رضاى تو پناه مىبرم . اعوذبك منك ؛ از خودت به خودت پناه مىبرم . امّا سه مقصد ديگر كه از توابع آن به شمار مىروند : يكى شناخت احوال مبعوثان به دعوت ؛ يعنى تعريف احوال انبيا و دقايق برنامهء تربيتى آنهاست . دوم : شناخت احوال كسانى است كه از اجابت دعوت حقّ سرپيچى كردند ؛ مثل ضالّين ، فضيحتهاى آنها و اين كه عاقبت كار آنها به كجا انجاميد . سوم : شناخت منازل و مراحلى كه به ذات الهى رهنمون مىشود و اين مقولات ، كه چند مرحله داريم و چگونه بايد توشه راه برداريم . بنابراين ، تفسير در حقيقت بايد اين شش مقصد را براى ما تأمين كند . شناخت مبدأ خود سه مرتبه دارد : ذات و صفات و افعال كه اينها درجات علم اخلاق است . همهء افعال را بايد به يك فعل برگردانيم كه همانا « فعل اللّه » است ، چرا كه
« قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ »
همه افعال بايد به توحيد برگردد . همهء افعال بايد گرد يك محور بچرخد : لا حول و لا قوة الّا باللّه تمام صفات به يك صفت باز مىگردد كه همان رحيميّت حضرت حق است . و ذات هم فقط يك ذات است و همهء ذوات ديگر به