مىتوان از قرآن استفاده كرد .
اين نكته را هم بايد اضافه كرد كه
وَ اجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّورِ
« 1 » يعنى از قول زور اجتناب كنيد . ما از اين آيه ، اجتناب از غنا را نمىفهميم هر چند با ريشهيابى در لغت ، ولى وقتى ائمه از اين آيه حرمت غنا را فهميدهاند ، مىگوييم پس قول الزور ؛ يعنى غنا . بعضى از محققان به جاى اين كه قرآن را با روايت تفسير كنند ، روايت را به آيه تفسير كردهاند ، و گفتهاند : ائمه كه فرمودهاند « غنا » حرام است ، غنايى را گفتهاند كه « قول الزور » باشد ؛ يعنى اشعارش بيهوده و لهو باشد ، ولى اگر اشعار ، اشعار خوب و با محتوا باشد ، با هر آهنگى ، خوانده شود ، اشكالى ندارد . نتيجهء حرف آنان اين است كه اگر انسان قرآن را خوانده همراه با رقصيدن و آهنگ زدن اشكال ندارد ، زيرا قرآن « قول الزور » نيست . اينها نفهميدهاند كه روايت را با قرآن معنا كردهاند ، در حالى كه قرآن مىگويد : « قول الزور » حرام است ؛ يعنى هر گفتارى و هر چيزى كه لهو باشد ، حرام است ، اعم از اين كه محتوايش باطل و لهو باشد ، يا آهنگش .
آيهء ديگر :
لا تَقْتُلُوا أَنْفُسَكُمْ
« 2 » است . به انسان مىگويد : خودكشى نكن . من اگر بدانم اين غذايى كه مىخورم ، برايم ضرر دارد و بتدريج به مرگ من منتهى مىشود ، استفادهء از آن غذا حرام است . زيرا خودكشى لازم نيست ، دفعى و آنى باشد .
خودكشى تدريجى هم حرام است . اگر من بخواهم يك نفر را بكشم دو جور ممكن است بكشم . يك وقت با شمشيرى يا تيرى او را مىكشم ، و يك وقت سمّى به او مىدهم كه بتدريج او را تا دو سال ديگر مىكشد و از بين مىبرد . خوب اين هم يك نوع آدم كشى است . بنابراين ، با ممارست ، اين بلوغ علمى براى انسان پيدا مىشود .
امّا در احكام ، ما جرأت نمىكنيم كه اين توسعه را جارى كنيم ، زيرا احكام قرآن ، بر عرف مردم القا شده و بايد اين توسعهء معنا را عرف هم بفهمد ، زيرا اگر عرف نفهمد ، تأخير بيان از وقت حاجت پيش مىآيد . و چون عرف اين معانى « اوسع » را
هامش
( 1 ) - حج / 30 .
( 2 ) - نساء / 29 .