به جايى مىرسد كه وضع باطنى عالم را درك مىكند ، سر و صدا و گفتگوهاى غيبى عالم باطن را مىشنود . جبرئيل با ميكائيل ، و ميكائيل با اسرافيل ، و آنها با عزرائيل كار دارند و او تمام اين حركات و سكنات را مىبيند . اين تعبيرى است كه مطابق مبانى فلسفه دربارهء وحى به كار مىرود .
رسد آدمى به جايى كه به جز خدا نبيند * بنگر كه تا چه حدّ است مكان آدميت
موجودات درجهاى از وحى دارند
هر موجودى يك درجه از وحى را در خود دارد ، لذا در قرآن تعبير وحى دربارهء موجودات مختلفى به كار برده شده است . از جمله :
وَ أَوْحى رَبُّكَ إِلَى النَّحْلِ
« 1 » ؛
أَوْحَيْنا إِلى أُمِّ مُوسى
« 2 » ؛
وَ أَوْحى فِي كُلِّ سَماءٍ أَمْرَها
« 3 » پس وحى يك نوع ارتباط با آن عالم باطن است كه در همهء اشيا وجود دارد ، حتّى جمادات هم يك نحوه از اين ارتباط را در وجود خود دارند ، امّا علم وحيانى آنها به حقايق ، علم بسيط است . نه مركب ؛ علم به علم را علم مركب مىگويند ؛ يعنى مىداند كه مىداند ، اما اينها چنين علمى ندارند ، فقط علم بسيط دارند .
وحى نبوّتى
پس زمين وحى دارد ، آسمان وحى دارد ، امّ موسى وحى دارد ، زنبور عسل وحى دارد و . . . منتها مرحلهء كامل اين وحى ، وحى نبوّتى است كه در وحى نبوتى نيز فلاسفه يك كلام قائلند و يك كتاب ، مىگويند : وحى كتابى و وحى كلامى . در اين باره فرمايش مرحوم صدر المتالهين را از جلد هفتم اسفار بطور اجمال نقل مىكنيم :
هامش
( 1 ) - نحل / 68 .
( 2 ) - قصص / 7 .
( 3 ) - فصلت / 12 .