مقدمه
نظر به اهميت تفكيك اعتباريات از حقايق ، اين بحث از شناخت را قبل از بسيارى مباحث ديگر و پس از مسائل كلى شناخت و تحقيق روش ديالكتيكى شناخت آورديم .
خلط ادراكات اعتبارى با ادراكات حقيقى و خلط مبانى استدلال هر يك با ديگرى از چيزهايى است كه علوم را مشوّش ساخته و بازار قانون و جامعه را نيز به دنبال آن آشفته نموده است . چه بسيار اشتباهاتى كه در اثر ناشناخته بودن اين بحث به وجود آمده است .
مهمتر اين كه مبانى فكرى افراد و گروههايى از جامعه به همين علت سقوط نموده و احساسى شده است . تفاهم فرهنگى ميان گروههايى از جامعه از ميان رفته است . به وضوح مىبينيم كه وقتى با افرادى اينچنين برخورد مىكنيم براى ايجاد تفاهم فرهنگى بايد دائماً به تحليل زير بناى لغات و تحقيق لغات اساسى بپردازيم ؛ زيرا كه احساسى فكر مىكنند و احساسى تطبيق مىنمايند و همهاش در اثر عدم درك صحيح مفاهيم كلى و نحوهى صحيح انتزاع آنها از جزئيات است .
سقراطى دگر بايد كه سقراط گونه تحليل مركبات ادراكى و تركيب