علمى جلوه مىكند . اگر اذهان ساده را ميزان قرار بدهيم ديگر احتياج به اين بحثها ندارد . هر طفلى به طور اجمال اصول مزبور را دريافت مىكند .
خودش را مىبيند كه از دوران شيرخوارگى تا كنون تغيير يافته و حركت كرده است ؛ درخت منزلشان را مىبيند كه بزرگ شده و يا فرسوده شده است ( حركت ) . سماور منزلشان را مىبيند كه حرارت پيدا مىكند و تدريجاً به حدّ جوش مىرسد ( كمّى و كيفى ) روابط متقابل كسبهى خيابان ، و محيط كلاس مدرسه را مىبيند ( تأثير متقابل ) ، جنگ ايران و عراق ، روسيه و افغانستان و . . . و جنگ بيمارى و بدن خودش را مىبيند ( تضاد ) .
اينها را هر طفل دبستانى با مختصر توضيح مىفهمد .
ولى هر سخنى را بايد در محك ديد نقاد ناقدان بحثهاى علمى قرار داد تا نقاط روشن و مبهم آن را معين سازند .
ما چه مىگوييم ؟ اصول جهانبينى در نظر ما
در مورد جهانبينى ، ما اين اصول را زيربنا مىدانيم :
1 - تشكيك مراتب وجود : جهان در عين ارتباط عمومى و وحدت مجموعى ، طبقات مختلف وجودى دارد ؛ مادى و مجرد و هر يك داراى اقسامى از وجود هستند . وجود ، منحصر در يك نوع خاص ( مادى مثلًا ) نيست .
2 - ارتباط عمومى جهان هستى : همهى موجودات جهان ، وجودشان را يا از ذات خود دارند و يا به يك منبع اصلى مرتبط هستند . وجودهاى مادى به طورى كه مىبينيم و مىدانيم وجودشان ذاتى نبوده به سرچشمه هستى برمىگردند . و از نظام منسجم هستى مىفهميم كه يك سرچشمه بيش ندارد و همه وجودهاى ديگر - كه ممكن ناميده مىشوند - به آنجا ارتباط دارند و به همين جهت - كه همگى معلول يك علتند و يا به تعبير