تدريجاً با گسترش اجتماع و رشد فكرى نياز به قوانين بيشتر اجتماعى و طرح مسائل فكرى پيدا شد و پيامبران الهى ، قوانين فردى و اجتماعى و مسائل فكرى دربارهى جهانبينى آوردند . در اثر اختلاف سطح فكر افراد و عواطف مثبت و منفى آنها ، اختلافهايى در مورد پذيرش برنامهى پيامبران كه همان برنامهى الهى حركت تكاملى انسان است ، پيش آمد .
گروهى روشن و بيدار برنامهى انبياء را پذيرفتند و عدهاى هم كه ركود فكرى و يا وابستگىهاى مادى داشتند زير بار نرفتند و به مخالفت برخاستند ؛ ميان گروهها نزاعها پيدا شد . نزاع بر اثر فكر ، فكرِ پذيرش برنامهى الهى .
هنوز اختلافات مزبور به كلى از ميان نرفته بود كه جامعه و به خصوص گروه پيشرو نياز به قوانين و مسائل فكرى بيشترى پيدا كرد و بر اين اساس پيامبر جديد آمد و اين جريان همچنان ادامه داشت تا پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مبعوث شدند و اوصياى آن حضرت راهش را ادامه دادند .
در دين كامل اسلام چون درجات برنامهى حركت ، بىنهايت است هيچ گاه وحدت همهى اقشار و همه ملتهاى جهان در عمل به حدّ اعلاى آن فراهم نخواهد شد و همواره گروهى اندك در سطح نسبتاً عالى فكرى و عملى هستند و ديگران اگر رفوزه نباشند در حدّ پائين يا متوسط .
البته بستگى به روش حكومتها دارد . در اصل پذيرش اسلام هم اگر يك گوشهى جهان متحداً بپذيرند ، در گوشهى ديگرى زير بار نمىروند و بنابراين همواره اين اختلاف باقى است تا رشد فكرى همگانى شود و همهى انسانها اسلام را درك كنند و در آن زمان دورهى سوم فرا مىرسد ، دورهى اتّحاد ؛ دورهاى كه همگان بر اساس فكر و انديشهى صحيح ، مكتب اسلام را پذيرفتهاند و وحدتى آگاهانه و با دريافت فكر يكديگر ، پيدا
فلسفه (مقدمات، شناخت، ديالكتيك و ادراكات حقيقى و اعتبارى) (فارسى) — صفحة 345
مساهمون: الشيخ محمد علي الگرامي القمي
ص٣٤٥