تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فلسفه (مقدمات، شناخت، ديالكتيك و ادراكات حقيقى و اعتبارى) (فارسى) — صفحة 256

مساهمون:

ص٢٥٦
از اين گروه به نام « گرگياس » مىگفت : « دليل‌هايى داريم كه محال است چيزى در خارج وجود داشته باشد ! و به فرض هم كه باشد شناخت و شناساندنش محال است » « 1 » و فكر مىكنم اين‌ها شرم كرده‌اند كه صريحاً حرفشان را بزنند . منظور اين نبود كه واقعيتى جز ذهن ما در كار نيست ، بلكه واقعيتى جز زبان ما در كار نيست ، و نمىخواهيم واقعيت را بدانيم ، فعلًا كه دنيا در چنگ ماست . اين افراد به نام دانشمند معروف شدند ؛ « سوفيست » آن هم چه دانشمندانى ! مقتدر و زبردست ، روش اصالت ذهن و يا به نظر من اصالت زبان آن‌ها باعث شد كه مردم تدريجاً عقايد خود را از دست دادند مردم هميشه اين طور هستند كه اگر ظلم و تعدّى و تبعيض و حاكميت روابط بر ضوابط ، از رهبران فكرى خود ببينند عقايدشان سست مىشود و تدريجاً در همه چيز شك مىكنند ، در هر مفهومى و هر كلامى و هر واقعيتى . . . ! كار سقراط و ديگر هم‌رزمان فكرى او خيلى مشكل بود ، بايد هر مفهوم و لغتى را دقيقاً تحليل كنند تا معناى واقعى آن را روشن سازند و وقتى به مفاهيم و لغات ديگرى كه براى روشن كردن مفهومى اولى لازم است مىرسيدند مىديدند آن‌ها را نيز بايد به كاوش بگذارند و تحليل نمايند ؛ به عنوان نمونه‌ى كوچكى مباحثه سقراط را ، با گرگياس در مورد خطابه ببينيد كه چگونه سقراط براى تشريح خطابه تحليل و توصيف مىكند . روش سقراط اين بود كه براى تحليل يك مطلب مشكل از اندوخته‌هاى ذهنى افراد استفاده مىكرد و از همان فرآورده‌هاى ذهنيشان مشكل را حل مىكرد و به اين نتيجه مىرسيد كه پس هر مطلبى در دورن ذهن خود افراد جاى دارد و يكى از دليل‌هاى افلاطون هم در اعتقاد تقدم روح بر بدن و
هامش
( 1 ) - / المنطق المقارن ( عربى ) ، ص 10