در حالت انفكاك از هم نبيند بلكه قرابت آنها را با هم و ارتباطشان را با عالم مثل درك نمايد . « 1 »
بررسى ديالكتيك سقراط و افلاطون
روش سقراطى و افلاطونى نقاط مختلف ضعف و قوت دارد . سفارش به آزاد كردن دل از ماديات مسلماً براى درك حقايق عريان بسيار مفيد است و همينطور رسيدن به مطلوب از طريق تحليل يك مطلوب و پيمودن راه حركت گام به گام درونى . چنان كه شبيه اين روش را بسيارى از منطقييّن در روش تعليم و تعليم - انحاء تعليميه - ذكر كردهاند . « 2 »
ولى نقطهى ضعف آن ، اين است كه آيا اين روش به تنهايى كافى است ؟ ! از كجا مىفهميم يك مطلوب را به همهى اجزاء محكمهاش تجزيه كردهايم و ديگر هيچ تجزيه نمىپذيرد ؟ ! جز با استقراء در اجزاء ؟ ! و از كجا مىفهميم مطلوبى كه در حركت تركيبى به دست آوردهايم كاملًا صحيح است ؟ ! جز با حركت فكرى دقيق ؟ و اين دقت آيا چيزى جز روش طبيعى قياس است ؟ !
البته همانطور كه گفتيم اين روش ( تحليلى ) مورد نياز مىباشد و در كتابهاى منطقى هم ذكر شده است ، براى ما اين مهم نيست كه ارسطو اين روش را گفته بوده است يا نه ، ما خويشاوندى خاصى با ارسطو نداريم ، ما خود در نوشتجات منطقيمان ذكر كردهايم و بدان اهميت مىدهيم ، سخن در اكتفاى به اين روش است كه به نظر ما كافى نمىباشد .
هامش
( 1 ) - / سير حكمت در اروپا ؛ تاريخ فلسفه غرب به قلم راسل ، ج 1 ، ديالكتيك يا سير جدالى و جامعهشناسى ، تأليف پروفسور گورويچ
( 2 ) - / قطب شيرازى در شرح حكمة الاشراق ، قطب رازى در شرح مطالع ؛ تفتازانى در تهذيب و ملا عبداللَّه در شرحش ؛ اينجانب نيز در المنطق المقارن ص 162 و . . . ذكر كردهام ، تجزيه فقط را كه مقدمه تركيب و حركت گام به گام است راسل انگليسى نيز گفته است