مشكلات را از طريق پيدا كردن راه حل مناسب و عملى از سر راه ذهن بردارد ، و بنابراين معنى ، هر كسى مىتواند ادعا كند روش من ديالتيكى است نه روش ديگران ، ولى معمولًا حركت ذهن را از درون و بر اساس تضاد ، حركت ديالتيكى شناخت و حركت ماده را از درون و بر اساس تضاد ، حركت ديالكتيكى طبيعت ، اصطلاح مىكنند ؛ اين اصطلاح از ابتدا به اين صورت نبوده و هرگونه روش تحول آفرين فكرى و يا خصوص تحول از درون - بدون لحاظ تضاد - را ديالكتيك مىگفتهاند و بر اين اساس روش سقراط و افلاطون ديالكتيكى محسوب مىشده است .
ديالكتيك سقراط و افلاطون
سقراط كه برخى او را پيامبر دانستهاند اهل قلم نبود و تأليفى از او بر جاى نمانده است ، خدمات اجتماعى او از طريق مجاهدتهاى تبليغى بود و بالاخره بر سر همين انجام وظيفه جان خود را بهوسيلهى سمّ شوكران از دست داد !
تبليغات او مؤثر بود ولى در آن شرايط حساس بسيار سخت بود ، نه همچون زمان ما ، بلكه بارها و بارها سختتر ! پس از يك درگيرى عمومى در آتن يونان همه چيز مردم به يغما رفت و چون فتنه آرام گرفت براى برگرداندن هر حقى به صاحبش دادگاههايى تشكيل شد ؛ قضات دادگاهها در برابر رشوه به نفع رشوه دهندگان سخنرانى مىكردند و بدين وسيله جوّ دادگاه را به نفع آنها تغيير داده و به خواستهى آنها حكم مىكردند !
آنها چنان در فن خطابه ماهر بودند كه گويا هيچ واقعيتى جز زبان آنها در كار نيست ؟ ! چنان مغرور شده بودند كه « پروتا كوارس » مىگفت :
« مقياس حق و باطل ، درك خود انسان است ، هرچه انسان آن را صحيح دانست حق است . . . » ، يعنى واقعيتى جز ذهن ما در كار نيست . و يكى ديگر