هر سه مرحلهى حسى و خيالى و عقلى مجرد است . در شناخت حسى هم مواجهه و اثر آن بر ارگانيزم مادى است ، ليكن جوهر شناخت كه عارض بر ذهن است ، مجرد است .
سابقاً در بحث ابصار و كيفيت عمل ديدن دو نظريهى معروف وجود داشت :
1 - نظريهى انطباع كه منسوب به ارسطو و محمّد بن زكريا و ابن سينا و پيروان آنان بود و مىگفتند عدسى چشم جسمى است شفاف ، اگر جسمى مقابلش قرار گيرد عكسى از آن در سطح عدسى قرار مىگيرد و ديدن همين است .
2 - نظريهى خروج شعاع كه معتقد بود عدسى چشم جسمى است نورانى و منبع نور ، همچون آتش و خورشيد . از چشم برقى برون مىجهد و به جسم مقابلش مىخورد و ديدن همين است . آنگاه برخى از اينها مىگفتند برق مزبور مخروطى است و رأس آن در چشم و قاعدهاش بر روى جسم مرئى قرار دارد و برخى ديگر مىگفتند شعاع و برق مزبور استوانهاى است و آن سرش كه بر روى جسم مرئى قرار مىگيرد دائماً مضطرب و در حركت است .
نظريهى خروج شعاع را افلاطون و جالينوس يونانى و خواجه نصيرطوسى مىگفتهاند . اينها به پيروان ارسطو و ابن سينا اعتراض مىكردند كه طبق نظريهى شما جسم بزرگ چگونه در عدسى كوچك چشم ، انطباق و نقش دارد . و پيروان آنها در جواب مىگفتند كه جسم به صورت بسيار كوچكى در عدسى نقش مىبندد و ما به قدرتقوهىمقايسه و سنجش با اندازهگيرى نسبت اجزاى عكس با هم ، خود عدسى با بدن ، بدن با اجسام ديگر ، اندازهها و فاصلههاى شىء مرئى را معيّن مىكنيم .
فلسفه (مقدمات، شناخت، ديالكتيك و ادراكات حقيقى و اعتبارى) (فارسى) — صفحة 210
مساهمون: الشيخ محمد علي الگرامي القمي
ص٢١٠