تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جنبش ذاتى طبيعت (حركت جوهرى) (فارسى) — صفحة 141

مساهمون:

ص١٤١
آن‌ها يك وجود به شمار مىآيند . هر گاه در عالم ، حركت جوهرى باشد ، جهان سراسر موج است و تحرك ، و ديگر سه چيز به نام‌هاى : محرك ، متحرك و حركت نخواهيم داشت ، بلكه فقط محرك و متحرك در ميان خواهند بود و وقتى همه‌ى عالم داراى حركت شد ، قوام حركت به محرك ، همانند قوام فعل به فاعل و قوام كلام به متكلم خواهد بود . ماترياليست‌ها در اثر عدم درك صحيح اين مطلب گفته‌اند : « متحرك نياز به محرك ندارد ، زيرا عالم خود ذاتاً در حركت است و به تعبير فلاسفه‌ى اسلامى در جوهره‌ى عالم حركت ريشه كرده است . بر اين اساس ، خود عالم حركت كرده و به تدريج هم به نظم دست يافته و لذا نيازى به محرّك برونى ندارد » . البته اين سخن نادرست است . چون ( متحرك ) قابل است و ( قابل ) در حاق ذات خود امرى فقدانى است ، پس حركت به او داده مىشود و با حركت ، واجد كمال مىگردد . روشن است كه شىء واحد نمىتواند از جهت واحد ، هم وجدان و هم فقدان باشد . بنابراين ، هر متحركى نمىتواند خود ، محرك خود باشد بلكه نياز به محرك دارد و اين محرك همان ذات بارى است . ب حركت جوهرى و حدوث عالم : از جمله مباحثى كه همواره ميان متكلمان و فلاسفه مطرح بوده ، مسأله حدوث و يا قدم عالم است . متكلمان بر اين عقيده‌اند كه عالم حادث است . و سبب نياز معلول به علت را ، حدوث ذكر كرده اند . و اگر عالم حدوث يعنى ( كون الوجود بعدالعدم ) نداشته باشد ، بى نياز از علت خواهد بود و اساساً معلول قديم تصور نمىكنند وبين‌معلوليت وقدمت وازليت‌تناقض مىپندارند .