ما چو نائيم و نوا در ما ز توست * ما چو كوهيم و صدا در ما ز توست
ما عدمهاييم هستىها نما * تو وجود مطلق و هستى ما
ما همه شيران ولى شير علم * حمله مان از باد باشد دم بدم
باد ما و بودما از داد توست * هستى ما جمله از ايجاد توست
شبيه همين مطلب را حافظ هم در شعرش آورده است :
گلبرگ را ز سنبل مشكين نقاب كن * يعنى كه رخ بپوش و جهان را خراب كن
همهى عالم وجود ، لحظه به لحظه به ذات بارى وصل است . اگر لحظهاى عنايت حق قطع گردد ، همهى وجودات ، عدم خواهند شد .
گويا اين شعر هم نشانگر مسألهى حركت در ذات باشد .
هر نفس نو مىشود دنيا و ما * بىخبر از نو شدن اندر بقا
عمر چون جوى نو نو مىرسد * مستمرى مىنمايد در جسد
بحث حركت در جوهر ، در باب خداشناسى اين مطلب را مىرساند كه نه تنها ظواهر ، بلكه چون همه چيز طبيعت و انسان - اعم از ذات و عوارض - در تجدد و حدوثاند و لحظه به لحظه از ذات بارى فيض مىگيرند ، انسان دائماً خود را در حال استفاضه از ذات الهى مىبيند ، در ذات خود و در صفات . اگر از طريق حركت و اينكه هر حركتى محركى دارد هم بخواهيم به خدا برسيم ، وقتى بدانيم كه حركت عارض جهان نيست و بلكه در سراسر عالم هستى و در كمون ذات جهان است بهتر و رساتر و شاملتر به آن مطلب مىرسيم .
در دعاى عرفه ، تعبيراتى عميق و رساست كه نشان مىدهد كه در تمام شؤون انسان و هر موجود ديگرى ، حركت وجود دارد و از خود ثباتى ندارد . به عنوان نمونه به جملاتى از سخنان امام حسين عليه السلام در دعاى عرفه توجه مىكنيم كه بر وابستگى و نياز دايمى انسان به خالق