يكتا تأكيد دارد :
« الهى ! كيف استعز وفي الذله اركزتنى ام كيف لااستعز واليك نسبتنى ، الهى ! كيف لا أفتقر وأنت الذى في الفقراء أقمتنى ام كيف افتقرو انت الذى بجودك أغنيتنى . . . » : خدايا ! چگونه دعوى عزت كنم و حال آن كه ( به حكم بندگى ) مرا در ذلت متمكن ساختهاى و چگونه داراى تاج عزت نباشم در صورتى كه نسبت بندگى به تو دارم ؟ خدايا چگونه فقير نباشم در صورتى كه تو مرا در ميان فقيران گماشتى ؟ و چگونه فقير باشم باآن كه تو به كرم وجودت مرا بى نياز گردانيدى ؟
البته بديهى است كه مقصود از فقر و مسكنت ، ذلتها و كمبودهاى مادى اجتماعى نيست ، بلكه مراد آن است كه انسان در ذاتش وابستگى كامل به آفريدگار توانا دارد . اگرعزت و شرفى براى انسان است ، از آن جهت است كه وى منسوب به فياض مطلق و عزيز قاهر است و لحظه لحظهى وجودش را از فيض پايانناپذير حق تعالى دريافت مىكند . به همين مطلب در فقرات ديگر دعا ، با مضامين مختلف اشاره شده است .
با اين ديدگاه ، عالم وجود ، هر لحظه در حال شدن است ولى در عين حال نمىگوييم كه عالم ، وجود لحظهاى دارد . يكى از نويسندگان معاصر ، گفته است : بنا بر حركت جوهرى ، عالم ، وجود لحظهاى دارد .
به نظر ما اين تعبير نارساست . چون گرچه حركت در جوهرهى عالم وجود دارد ولى از طرف ديگر ، حركت در آن ، حركت متصل است و هر متصلى داراى وجود واحد است . وحدت اتصالى به منزلهى وحدت شخصى است . علاوه برآن ، هرگاه داراى موضوع واحد ( مثل ( ماده مع صوره ما ) و يا ( مدبر واحد ) و يا ( عقل مدبر ) باشد همهى
جنبش ذاتى طبيعت (حركت جوهرى) (فارسى) — صفحة 140
مساهمون: الشيخ محمد علي الگرامي القمي
ص١٤٠