فصل سوم : « ماهيت واجب الوجود همان وجود است »
واجب الوجود ماهيتش همان وجود اوست و ماهيتى ندارد ، زيرا اگر غير از وجود مخصوصش ماهيتى داشته باشد ، مانند همهء ماهيات ديگر ، وجودش زائد و عارض بر ماهيت او مىباشد و مىدانيم هر چيز عارضى نياز به علت خواهد داشت و در نتيجه وجود او معلول خواهد بود . حالا علتش چيست ؟ از دو حال بيرون نيست يا ماهيّت و ذاتش علت وجودش مىباشد و يا چيز ديگر . اگر خود ماهيت فرضى واجب الوجود علت وجودش باشد و مىدانيم كه هر علتى بايد در رتبه پيش از معلول موجود باشد ، ماهيت او پيش از وجودش موجود خواهد بود ، آن وقت جاى سؤال است كه ماهيت پيش از وجود واجب با كدام وجود موجود است ؟ آيا با همين وجود كه در رتبهء پس از ماهيت ، موجود است ؟ در اين صورت تقدم يك شىء بر خودش لازم مىآيد . و يا با يك وجود ديگر ؟ آن وقت مىپرسيم آن وجود ديگر چگونه براى ماهيت ثابت شده است ، وقتى وجود زائد بر ماهيت باشد آن وجود هم زائد بر ماهيت است و دوباره مىپرسيم علت ايجاد كنندهء آن وجود چيست ؟
خود ماهيت است يا چيز ديگر ؟ اگر خود ماهيت علت آن وجود باشد ، دوباره همان سخن تقدم بر نفس پيش مىآيد ، و يا به طور تسلسل ، هر ماهيتى به يك وجود ديگر پيش از او و آن هم به قبل از خودش و همين طور تا بى نهايت . . . و در نتيجه وجود چنين ماهيتى محال خواهد شد .
و اگر بگوييم علت وجود واجب ، كه زائد بر ماهيت است ، چيز ديگرى غير از ماهيت خود واجب الوجود باشد ، لازمهاش اين است كه