سقف هم حتما بالاى ما است .
همين سه قسم در امتناع هم جارى است : امتناع بالذات مثل محالات بالذات چون شريك خدا و اجتماع نقيضين . امتناع بالغير مثل وجود معلول كه به خاطر عدم علتش ممتنع مىشود ، و يا عدم معلول كه به خاطر وجود علت ممتنع مىشود . امتناع بالقياس الى الغير مثل وجود يكى از دو متضايف در قياس با عدم ديگرى ، و يا عدم يكى در قياس با وجود ديگرى ، مثلا بالا بودن سقف نسبت به ما ، اگر « پايين بودن ما نسبت به آن » نباشد ، ممتنع مىباشد و يا برعكس يعنى امكان ندارد كه سقف بالاى سر ما باشد ولى ما زير آن نباشيم .
امكان بالذات مثل ماهيات امكانى كه در ذات خود امكان داشته ضرورت هيچ يك از وجود و عدم را ندارند ( مثل انسان ) . و امكان بالقياس الى الغير مثل اينكه اگر دو واجب الوجود در عالم فرض كنيم حتما يكى در قياس به ديگرى ممكن خواهد بود زيرا هيچ گونه نياز به يكديگر و يا تاثير روى ديگرى ندارند ، چون هر دو واجبند و بى نياز .
هيچ يك معلول ديگرى نيستند و هر دو هم معلول علت سومى نمىباشند .
امكان بالغير هم چنان كه گفتيم محال است زيرا جاى سؤال است كه اگر بالغير ممكن است ، پس بالذات چيست ؟ اگر بالذات واجب يا ممتنع است كه محال است شىء ديگرى ، امتناع يا وجوب ذاتيش را بر طرف ساخته ممكنش نمايد ! و اگر بالذات ممكن است كه امكان را از خودش دارد ، غير ، چكاره است ؟ ! دو تا امكان هم كه معنى ندارد ، مگر تساوى و يكسانى دو مرتبه مىشود ؟
آغاز فلسفه (ط پنجم 1385ش) (فارسى) — صفحة 83
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص٨٣