تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آغاز فلسفه (ط پنجم 1385ش) (فارسى) — صفحة 31

مساهمون:

ص٣١
اصالت دارد پس چيز ديگرى نداريم كه تحقق بالذات داشته باشد . پس خصوصيات وجودى از خود وجودند ، ولى مقّوم اصل وجود - به معناى جزء آن - نمىباشند تا وجودى ديگر با خصوصيات ديگر ، وجود نباشد . خصوصيات وجودى فقط مقوم مرتبه و درجه خاص هستند نه مقوم اصل وجود . حقيقت وجود ، يك نوع درجات طولى دارد كه از ضعيف‌ترين درجات وجودى شروع مىشود - آن درجه‌اى كه صرف قوه بوده و هيچ فعليتى جز همين قوه و عدم فعليت ندارد ، ماده و هيولاى اوليه جهان اين طور است ، اين درجه ضعيف وجود در مجاورت عدم است - و سپس درجات صعوديش آغاز مىشود و تا آخرين مرتبه پيش مىرود ، آن مرتبه‌اى كه واجب بالذات است و هيچ حدّى جز حد نداشتن ندارد . و يك نوع درجات عرضى هم دارد كه با خصوصيات ماهوى ماهيات مختلف ، مشخص مىگردد كه هيچ يك علت ديگرى نيستند و در عرض يكديگرند . « 1 » همچون تابش نور وجود بر ماهيات
هامش
( 1 ) . - توضيح صعود و درجات صعودى اينكه وقتى درجات وجودى را از اضعف المراتب شروع مىكنيم مرتبه دوم كه فوق مرتبه اول است ، اقوى و اشد از مرتبه اول است ، و مرتبه سوم اشد از دوم ، و همين طور تا برسد به بالاترين مرتبه كه فوق همه است . و وقتى برخى مراتب متوسط را در نظر مىگيريم و به ما فوق آن نسبت داده مىسنجيم ، آن درجه ما فوق كمالات مادون را دارد و چيزى هم اضافه دارد به خلاف درجه پايين ، و بنابراين درجه پايينتر نسبت به درجه ما فوق ، محدود و فاقد تماميت كمال اوست . و وقتى همان درجه ما فوق را به درجه بالاتر از خودش قياس كنيم در قياس به آن ، محدود خواهد بود . و به همين ترتيب تا برسد به درجه‌اى كه بالاتر از همه است . همه درجات پايين نسبت به او محدودترند ولى او مطلق بوده هيچ حد عدمى ندارد . بگوييد حدش لاحدى است . و اما مرتبه پايين پايين كه تحت همه درجات است ، او هر گونه حدّ عدمى را دارد و از كمال فقط همين را دارد كه كمالات را مىپذيرد اين همان هيولاى نخستين است