معروفند نسبت دادهاند ، وجود به عقيده آنها مانند نورى حسى است كه خود ظاهر است و اشياء ديگر را ظاهر مىكند و درجاتى دارد . وجود خود ظاهر است و ماهيات را تجلى مىدهد و درجاتى دارد .
نور حسى يك نوع است و حقيقتش هم همين است كه : « ظاهر بنفسه و مظهر اغيار مىباشد » و همين معناى واحد ، در همه مراتب و درجات بسيار زياد انوار ، از شعاعها و سايهها ، وجود دارد . نور شديد در همان نورانيتش ( كه با نور ضعيف در آن جهت شريك است ) شدت دارد و نور ضعيف در همان نورانيتش كه با نور شديد در آن شراكت دارد ضعف دارد ، نه شدت نور شديد مقوم نورانيت است ، تا نور ضعيف خارج از حقيقت نور باشد ، و در عين حال شدت مزبور ، عرض خارج از حقيقت نور هم نيست ، و نه ضعف نور ضعيف ، مضرّ به نورانيت اوست ، و مركب از نور و ظلمت هم نمىباشد زيرا كه ظلمت امرى عدمى است .
شدت نور شديد مربوط به اصل نورّيت است و ضعف نور ضعيف هم همين طور . نور يك عرض گسترده و پهناورى دارد كه شامل مراتب و درجات مختلفى از نظر شدت و ضعف مىباشد ، كه البته در عين حال هر مرتبهاى هم از نظر اجسام و مواد پذيرنده نور درجات مختلفى دارد .
وجود هم يكى حقيقت است كه مراتب مختلف و متمايزى از نظر شدت و ضعف و تقدم و تاخر و . . . دارد ، و « ما به الامتياز » و « ما به الاشتراك » يكى هستند يعنى « ما به الاختلاف » به « ما به الاتحاد » بر مىگردد ، و بنابراين خصوصيت ، هيچ يك از مراتب وجود ، جزء مقوم آن نمىباشد . زيرا همانطور كه پيش از اين گفتيم فقط وجود است كه
آغاز فلسفه (ط پنجم 1385ش) (فارسى) — صفحة 30
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص٣٠