واجب تعالى وجود اصالت دارد ، و در ممكنات ، ماهيت اصالت دارد .
نامبرده معتقد است كه اطلاق موجود بر خداوند ، يعنى او تعالى وجود است و در ممكنات يعنى منسوب به وجود . « خدا موجود است » ، يعنى خداوند وجود است ، « انسان موجود است » يعنى به وجود نسبت دارد .
وى گفته است كه در اطلاق مشتقات ، اين مهم نيست كه يك مشتق را فقط به معناى نسبت داشتن به اصلش به كار ببريم و نه حتما به معناى دارا بودن اصل و مبدأ آن . مثلا در عربى « لابن » يعنى شير فروش . به شير نسبتى دارد ، نسبت مالكيت ، نه اين كه شير وجود اوست و همين طور « تامر » يعنى خرمافروش .
ما عقيده مزبور را قبول نداريم ، موجود در همه جا به يك معناست .
و وجود موجود بالذات است و ماهيت موجود بالعرض . و از دليلهاى ذكر شده به خوبى معلوم شد . « 1 »
فصل پنجم : « وجود حقيقت واحد مشكك است »
معتقدين به اصالت وجود اختلافى دارند در اينكه چگونه حقيقتى است . عدهاى معتقدند كه وجود حقيقت واحد ذو درجاتى است يعنى مشكك است . اين عقيده را به حكماء پارس قديم كه به پهلوى
هامش
( 1 ) . - تعبير استاد مثل بسيارى ديگر همين استكه ملاحظه مىكنيد : « ماهيت موجود بالعرض است » ليكن تعبير صحيحتر « موجود بالتبع » است ، زيرا ماهيت حقيقة تحقق دارد منتها بتبع وجود ، نه اينكه اصلًا نيست حتى بتبع وجود ، و اسناد وجود به آن مجاز باشد . فى المثل زيد حقيقت انسان است ليكن بتبع وجود