فلان مصداق معين در معناى مفهوم اعتبار مىشود يا نه ؟ اگر اعتبار بشود ، بر آن مصداق ديگر كه خصوصيت مزبور را ندارد تطبيق نمىشود ، چنان كه اگر خصوصيت يك مصداق ديگر در مفهوم اعتبار بشود ديگر بر اولى تطبيق نمىشود . و اگر همه خصوصيات منظور گردد بر هيچ يك از مصاديق صدق نمىكند ! زيرا هيچ فردى همه خصوصيات را ندارد و اگر هيچ خصوصيتى لحاظ نشود ، و از قدر مشترك ميان خصوصيات و افراد گرفته شود ، اين ديگر انتزاع از كثير به ماهو كثير نمىشود ، بلكه يك واحدى مىشود مانند همه كليات ديگر كه از جهت اشتراك ميان افراد گرفته شده بر همگى تطبيق مىشود مثل مفهوم انسان .
و بنا بر اين انتزاع واحد از كثير با حفظ وحدت منتزع و كثرت منتزع عنه ، امكان ندارد . ولى معتقدان به تباين وجودات اين طور مىگويند يعنى لازمه رأيشان اينست . - دقت شود -
ذو مراتب بودن حقيقت واحدهء وجود را هم از اينجا مىفهميم كه كمالات حقيقى گوناگونى در خارج داريم كه آنها اوصافى متفاوت هستند كه آنها هم از حقيقت وجود خارج نيستند . زيرا جز وجود چيزى نداريم كه اوصاف مزبور مربوط به آن باشد .
پس همه تفاوتهاى وصفى وجود از شدت و ضعف و تقدم و تاخر و فعل و قوه و . . . همگى درجات حقيقت واحدهء وجودند ، يعنى حقيقت وجود حقيقت واحدى است در عين كثير ، كه ما به الامتيازش به ما به الاشتراك بر مىگردد و بر عكس . منشاء امتيازات و تفاوتها خود وجود است چنان كه قدر مشترك هم خود وجود است . و تشكيك همين است .
آغاز فلسفه (ط پنجم 1385ش) (فارسى) — صفحة 33
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص٣٣