انسان و حيوانات مختلف و ديگر موجودات عالم طبيعت .
عدهاى از فلاسفه مشاء معتقدند كه وجود حقيقتهايى متباين هستند كه به تمام الذات با يكديگر اختلاف دارند ، چون وجودهاى خارجى اختلاف در اثر دارند ، و اختلاف در اثر كاشف از اختلاف موثر است ، و چون وجود بسيط است پس اختلاف مزبور به تمام الذات است ، و نه جزء آن ، و گرنه تركيب لازم مىآيد . و بنابراين حمل مفهوم وجود بر وجودات خارجى ، حمل يك مفهوم عارضى خارج از ذات و لازم ذات ، بر مصاديق خود مىباشد . وقتى وجودها با يكديگر متباين به تمام الذات باشند حمل مفهوم وجود به طور يكسان بر آنها ، حتما بايد به طور غير ذاتى بوده حمل يك مفهوم عارضى بر مصاديقش باشد .
ولى حقيقت اين است كه وجود يك حقيقت واحد ذو مراتب است ، اگر وجودات خارجى حقايقى متباين به تمام الذات باشند چگونه مفهوم وجود به عنوان يك مفهوم واحد از مصاديق و موارد متباين كه هيچ جهت وحدتى ندارند اخذ و انتزاع مىشود مگر نه اين است كه مفهوم و مصداق اتحاد ذاتى دارند و تفاوتشان فقط در ذهنيت و عينيت است ؟ مفهوم همان ذات است كه در مصداق است . اگر مفهوم واحدى به همان جهت وحدتش از مصاديقى كثير و متباين ، به همان جنبه تباين و كثرتشان انتزاع بشود لازمهاش اين است كه واحد كثير ، و كثير ، واحد بشود !
از طرف ديگر اگر يك مفهوم با همان جهت وحدتش از مصاديق كثير به همان جهت كثرتشان انتزاع بشود ، سؤال مىكنيم آيا خصوصيت
آغاز فلسفه (ط پنجم 1385ش) (فارسى) — صفحة 32
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص٣٢