شدت و ضعف و قوه و فعل ، على السواء بوده هيچ يك از اينها در ذات ماهيت نيستند ، ولى اشياء موجود در خارج ، از اين جهات مختلفند ، برخى مقدم يا قوى هستند مانند علت نخستين ، و هر علتى نسبت به معلولش ، و برخى موخر و ضعيفند مانند معلول در قياس به علت .
برخى بالقوه هستند مانند هيولا ، و برخى بالفعل ، مانند صورت . اگر وجود اصالت نداشته باشد اختلاف اينن صفات به ماهيات نسبت داده مىشود و منشاء تقدم و تاخر و . . . بايد خود ماهيت باشد ، با اينكه ديديم كه ماهيت نسبت به اين چيزها كه مربوط به تحقق و نوع تحقق بوده و از ذات ماهيت خارج هستند على السواء مىباشد .
البته دليلهاى ديگرى هم بر اصالت وجود هست كه در كتابهاى مفصل ذكر شده است .
معتقدين به اصالت ماهيت و اعتباريت وجود هم دليلهايى مىآورند كه البته مردود است . مثلا مىگويند : اگر وجود اصالت داشته باشد بايد در خارج موجود باشد يعنى وجود داشته باشد ، آن وجودش هم على الفرض اصالت دارد و موجود است « يعنى وجود دارد » ، آن وجود سوم نيز همين طور و در نتيجه اصالت وجود موجب تسلسل وجودات غير متناهى ، در يك شىء موجود خارجى مىشود .
پاسخ اين دليل ، روشن است زيرا هر چند وجود موجود است ، ليكن بالذات موجود است نه با يك وجود ديگر ، تا آن هم با يك وجود سومى موجود باشد و همين طور تا بى نهايت . فقط يك وجود است و موجوديتش بالذات مىباشد .
از آنچه گفتيم سستى يك عقيده ديگرى در اين مسئله كه به محقق دوانى منسوب است روشن مىشود . محقق دوانى گفته است كه در
آغاز فلسفه (ط پنجم 1385ش) (فارسى) — صفحة 28
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص٢٨