تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آغاز فلسفه (ط پنجم 1385ش) (فارسى) — صفحة 281

مساهمون:

ص٢٨١
اشرف و اخسّ از نظر ماهيت نوعى ، مشترك باشند تا وجود خارجى اخسّ ، دليل امكان وجود پس اشرف از همان ماهيت بشود يعنى مىگوييم وقتى اين وجود پست اين ماهيت تحقق دارد ديگر دليلى ندارد كه بگوييم اشرف از آن نمىتواند محقق باشد ، اشرف هم امكان دارد ، ولى آيا جوهر مجرد عقلى مزبور از سنخ انسان مادى است ؟ صرف صدق يك مفهوم - مثل انسان - بر چيزى چون جوهر مجرد عقلى مزبور دليل اين نيست كه مورد مزبور يك فرد حقيقى نوع باشد ، مثلا گفته‌اند كه علم از مقوله كيف است ، حالا اگر مفهوم علم بر علم حضورى هم صدق كرد دليل اين نيست كه علم حضورى واقعا كيف نفسانى بشود . و بدين حساب ممكن است مصداق مفهوم انسان كلى ، يك عقل مجرد از عقول طولى باشد كه همهء كمالات اولى و ثانوى انواع مادى را دارد . و اگر انسان حسابش مىكنيم از اين نظر باشد كه كمالات وجودى انسان را دارد نه اينكه واقعا يكى از افراد انسان است . خلاصه اين كه مىخواهيم بگوييم صدق مفهوم انسان بر انسان كلى مجرد ، موجب اين نيست كه واقعا انسان كلى مجرد ماهيةً انسان باشد و فردى از ماهيت نوعى انسان باشد تا بگوييم فرد مزبور ، مثال عقلى نوع انسان است . « 1 »
هامش
( 1 ) . - خلاصه اين كه موضوع دليل امكان اشرف ، وحدت ماهيت اخسّ و اشرف است و چه دليلى داريم كه ماهيت انسان عقلى مفروض - اگر بپذيريم - با انسان مادى يكى باشد ، اگر انسان عقلى مفروض از جنس ماهيت انسان مادى بود ، مىتوانستيم با قاعده مزبور اثباتش كنيم . . ولى ممكن است بگوييم خود قاعده امكان اشرف ، دليل اين است كه از همان نوع ماهيت انسان بايد انسانى اشرف از انسان مادى باشد . البته نفس قاعده ، امكان را مىگويد و سپس با ضمّ فياضيت خداوند اثبات وجود مىشود